تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
در كدام محله است و آن زن كه بود و كجا رفت . مأمون گويد وقتى ابراهيم به خدمت ما آمد حال از او پرسيديم گفت خرجى ما تمام شده بود ما به اين حيله دينارى چند بدست آورديم .

امرأة مكارة

حجة الاسلام ميرزا حبيب اللّه كاشى در رياض الحكايات آورده است كه مردى از خواص پادشاه با زنى رفيق بود غلام خود را بنزد آن زن فرستاد تا او را از آمدن آن مرد به خانه آن زن خبر كند غلام چون زن را ديد با او آغاز ملاعبت كرد و با وى مباشرت نمود آن مرد كه از خواص پادشاه بود چون ديد غلام دير كرد تاب نياورده خود به خانه زن درآمد آن زن غلام را در صندوق پنهان كرد خواجه غلام رسيد و باهم مشغول عيش شدند چون از كار خود فارغ شد صداى پاى شوهر بلند شد خواجه گفت كيست گفت شوهر من است گفت الحال من چه كنم گفت شمشير خود را برهنه كن و در دهليز خانه بايست و مرا دشنام بگو چون چنين كرد شوهر رسيد آن مرد از خانه بيرون آمد شوهر سبب پرسيد كه اين مرد چرا ترا دشنام مىداد و براى چه شمشير كشيده بود و كار او اينجا چه بود . زن گفت الحال گريزان پسرى به خانه ما آمد و اين ظالم از دنبال او با شمشير برهنه آمد من براى رضاى خدا او را در صندوق پنهان كردم مرا هم دشنام و داد و تهديد مىنمود الحمد للّه خدا ترا رسانيد . شوهر گفت چه خوب كارى كردى اين وقت صندوق را گشود گفت آسوده باش كه خدا ترا از دست ظالم نجات بخشيد اكنون از پى كار خود برو

امرأة زاهدة عابدة لها قصه غريبة

شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق در كتاب انيس المسافر از كتاب اخبار بنى اسرائيل نقل كرده كه مردى تاجر از اتقياء و صاحبان ورع بسيار با ثروت و مكنت بود و از صنف