تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
مىكردم و به غير گريه و ناله شغلى ديگر نداشتم تا اينكه امشب يك شخص نورانى نمودار شد كه صحرا و دريا را از نور منور گردانيد به من فرمود دست به من ده و چشم برهم نه من چشم باز كردم خود را در اينجا ديدم سپس او را به منزل برد و از بنگاله هند منتقل بمشهد مقدس گرديد و مجاورت آن عتبهء مقدسه را اختيار كرد تا برحمت حق پيوست .

بانوئى كه حضرت رضا دخترش را به او رد كرد

محدث خبير حاج شيخ عباس قمى صاحب مفاتيح در كتاب تحفة الرضويه از كتاب رياض الابرار سيد نعمة الله جزائرى حديث كند كه من در سال هزار و صد و هشت به زيارت مشهد رفتم و از آنجا باسترآباد عبور كردم و آن در وقتى بود كه جماعت تركها بر آن بلاد غارت آورده بودند و تمام اموال آنها را برده بودند و زن و مرد و كوچك و بزرگ هرچه توانستند اسير كردند و بردند و اين قضيه در سال هزار و هشتاد از هجرت بود كه ( انوش خان ) حاكم اركنج اين عمل قبيح و ظلم فجيع را كرده بود و مردم مىرفتند براى استرداد اولاد خود فديه مىدادند زنان و اولاد خود را خريده مىآوردند سيد نعمة الله عليه‌الرحمه فرمود يكى از افاضل صلحاء و سادات براى من حديث كرد كه در همان بلاد زنى بود كه دختر او را اسير كرده بودند شب و روز از گريه آرام نمىگرفت مدتى به همين منوال بود بالاخره گفت من كه پول ندارم بروم دخترم را بخرم من به زيارت مشهد مىروم و در تحت قبه حضرت رضا عليه السّلام دعا مىكنم و دخترم را از او مطالبه مىكنم بالاخره بجانب مشهد رهسپار شد اما دختر را كه اسير كردند مردى از اهل بخارا او را خريد به بخارا برد آن دختر از اين پيشامدهاى ناگوار سخت مريض شد ، در بخارا مرد مؤمنى در عالم رؤيا ديد كه در ميان دريا افتاده و نزديك است كه غرق بشود بناگاه ديد دخترى در كنار آب گفت دست خود را به من ده دست او را گرفت و از آب بيرون كشيد و مرد صورت دختر را ديد شناخته از خواب بيدار شد متحير بود كه اين چه خوابى بود كه من ديدم بالاخره صبح از خانه بيرون آمد براى خريد حوائج اتفاقا با تاجر بخارائى تصادف كرد بخارائى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 83 | شيخ ذبيح الله محلاتى