دارى زنى كه از اين بهتر باشد من براى تو بدهم و بدل آن عايشه را به من واگذارى رسول خدا فرمود خداى من اين قانون را باطل كرده است و مبادله را بر من حرام فرموده است عينية چون از نزد رسول خدا ص بيرون رفت عايشه پرسيد يا رسول اللّه اين مرد كه بود فرمود احمقى است كه در ميان قوم خود مسموع الكلمه است و با اين حماقت كه ديدى سيد عشيرهء خود باشد .
در نزد اعراب زن هيچگونه ارزشى نداشت دختران در نزد پدران و زنان در چشم شوهران موجودى ضعيف و سست و بلا اراده و زبون و خوار و پست و بىمقدار بودند زنا در ميان آنها شيوع داشت زن داراى هيچگونه حقوق اجتماعى نبود و به او ارث نمىرسيد پارهاى براى اينكه صاحب فرزند دلاور شوند زن خود را پس از طهر بنزد مردى قوى هيكل و دلاور مىفرستادند تا از او بار گيرد و آن را نكاح ( استيضاح ) مىگفتند گروهى معتقد بودند كه براى زن عيب نيست دوست پنهان داشته باشد كه آن را نكاح خدن مىگفتند
موقع زن در نظر اهالى چين
قدر و قيمتى نداشته هرگاه زن آبستن هنگام وضع حمل او مىشد تمام اهل خانه بر او نگران بودند مىخواستند بدانند اين طفل دختر خواهد بود يا پسر اگر دختر بود از روى تنفر مىگفتند يك نفر خدمتكار بر عدهء مردم افزوده شد و خويشاوندان پدر طفل را تعزيت و تسليت گويند چينيان سابقا دختر نوزاد خود را بوسائل مختلف از خود دور مىداشتند يا بصحرا مىانداختند يا به تجارى كه بتجارت اين كار مشغولند مىفروختند در چين هيچ مزاوجتى نتيجه عشق و علاقه قلبى نيست داماد و عروس ابدا همديگر را نمىبينند مرد در وقت تاهل حق رد و قبول دارد و اما زن مجبور است كه مطيع حكم پدر و مادر بوده باشد انتخاب آنها را بپذيرد
هر زن چينى كه دختر مىزائيد به او چند پاره آجر و سفال آويزان مىكردند زن چينى حق ورود بمعبد و جاهاى مقدس را نداشت زيرا او را داراى روح ناپاك مىدانستند