تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
زيبا نيست زبانم خشن و تند است و من دختر عموى او نيستم كه ملاحظه رحم بنمايد و نه همسايهء تو است كه از تو خجالت بكشد و مرا اذيت نكند و من ايمن نيستم از اينكه چيزى از من بنگرد كه او را خوش نيايد و مرا طلاق بگويد و اين موجب عار و ننگى بشود براى من و عشيره من پدرش بعد از استماع اين كلمات گفت دخترم برخيز خدا ترا بركت دهد سپس دختر دوم را طلبيد و آنچه را بخواهرش گفته بود به او گفت همان جواب را شنيد او را هم مرخص كرد سپس هنيئه را طلبيد و آنچه را به ايشان گفت با او در ميان نهاد هنيئه كه از دو خواهر خود كوچك‌تر بود گفت اى پدر اختيار بدست تو است اگر تو راضى هستى منهم راضى هستم پدرش گفت دو خواهر تو قبول نكردند ولى گفتار آنها را اظهار نكرد . بالاخره گفت تو جهت چه بود كه قبول كردى گفت اى پدر و اللّه أنا الجميلة وجها الرّقيقة خلقا الحسنة رأيا فإن طلّقني فلا أخلف اللّه عليه پدرش گفت بارك اللّه فيك سپس بنزد حرث بن عوف آمد گفت هنيئه را با تو تزويج كردم گفت قبول كردم اسباب عروسى را فراهم كردند و خانه‌اى تهيه كردند براى عروس و داماد حرث بن عوف خواست با او زفاف كند هنيئه گفت اين كار در نزد پدر و مادرم پسنديده نيست ناچار بار بستند و به طرف قبيله روان شدند حرث بن عوف در بين راه خواست با او زفاف كند هنيئه گفت آيا مىخواهى مرا همانند كنيزى كه اسير شده است حساب كنى نه به خدا قسم اين نخواهد شد تا به منزل برسيم در آنجا شتر نحر كنى و وليمه‌اى كه همانند تو بايد به كار برد فراهم كنى و مشايخ عرب را دعوت كنى حرث بن عوف گفت به خدا قسم راست گفتى مرحبا كه عقل صحيح و رأى محكمى دارى چون به منزل رسيدند گوسفندان ذبح كردند و شتر نحر كردند و و مشايخ عرب را طلبيدند و وليمهء پرافتخارى دادند سپس بنزد هنيئه آمد و گفت آنچه را كه دلخواه تو بود فراهم نمودم هنيئه گفت به خدا قسم شرفى را ذكر كردى كه در تو نيست حرث گفت مگر چه كوتاهى كردم هنيئه گفت آيا مىپسندى كه ببينى عرب بجان همديگر افتادند و از همديگر مىكشند و تو با سر فارغ و دل حاضر بنكاح و عشرت مشغول باشى حرث گفت اكنون رأى تو چيست گفت برخيز برو بين آنها را اصلاح
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 267 | شيخ ذبيح الله محلاتى