هند
دختر كعب بن عمرو بن ليث الهندي زوجه عبد اللّه بن عجلان نسب او هم بنسب هند متصل مىشود اين زن در حسن و جمال و قد و اعتدال و بها و كمال تقدم بر اقران و امثال عصر خود داشته و سبب مزاوجتش با عبد اللّه اين بود كه عبد اللّه روزى در شعاب و جبال و برارى نجد مىگرديد كه شتر گمشدهء خود را پيدا كند و عبورش بنهر غسان افتاد دختران عرب در آن نهر غسل مىكردند و سر و تن مىشستند عبد اللّه از پس سنگى مشاهدهء آنها را مىكرد كه از آب بيرون آمدند از آن جمله هند دختر كعب بود كه از آب بيرون آمد درحالىكه گيسوانش تمام بدنش را پوشانيده بود عبد اللّه درحالىكه هند ملتفت نبود كه عبد اللّه او را تماشا مىكند و آن بدن كه نقره خام در پيش او سرافكنده از خلال گيسوان تحت دقت قرار داده عبد اللّه يكباره دل از دست داده به حدى كه خواست سوار بر مركب خود بشود نتوانست ساعتى به روى زمين نشست و قبل بر اين در ميان عرب معروف بود كه هر اسبى كه از آن بلندتر نبود بدون منت ركاب سوار مىشد و در اين مقام از پا درآمد و گفت
لقد كنت ذا بأس شديد و همّة * إذا شئت لمسا للثريّا لمستها
أتتني سهام من لحاظ فأرشقت * بقلبي و لو أستطيع ردّا رددتها
در اين جمله مىگويد من آن شجاع شيرافكنى بودم كه در جستوخيز اگر مىخواستم ثريا را مس بكنم مىتوانستم اكنون بناگهانى از تير مژگان زخمى بقلب من وارد شد كه مرا از پا درآورد و اگر استطاعت مىداشتم آن را از خود دفع مىكردم بالاخره با حال پريشان و قلب مملو از عشق به خانه مراجعت كرد دوستى داشت راز دل خود را با او در ميان نهاد آن دوست او را نصيحت كرد كه عشق خود را مستور دار كه اگر پدرش از قصه آگاه شود محروم خواهى ماند ولى برو او را خواستگارى كن به تو تزويج خواهد كرد عبد اللّه حرف دوست را شنيده در مقام خطبه برآمد دختر را به او تزويج كردند و تا مدت هشت سال زندگانى با سعادت و در كمال علاقه و الفت و رفاهيت