سخت بود اما عبد اللّه خوفى و وحشتى نداشت تمام همش اين بود كه هند را زيارت كند چون وارد قبيله شد در نزد يك نفر از قبيله بنى نهد وارد شد سپس راه خانه هند را پيش گرفت چون وارد شد ديد هند كنار حوضى نشسته و شوهرش شتر خود را آب مىدهد عبد اللّه چون نظرش بر هند افتاد بىاختيار خود را به طرف هند انداخت هند هم به طرف او سرعت كرد تا دست به گردن هم انداختند و هر دو به روى زمين افتادند شوهر هند شتابزده بر سر ايشان دويد ديد هر دو مردند .
نگارنده گويد اين نتيجه بىبندوبارى جوانان است دوران جوانى و ايام شباب كه وقت بيدارى و به خود آمدن است و موقع كار و فعاليت است بچشمچرانى و دختربازى جوانى را از دست مىدهد و چنانچه در اين حكايت شنيدى منجر به هلاكت و نيستى مىشود كسى كه در بحبوحه جوانى بسعادت خود فكر نكند و در راه خوشبختى مادى و معنوى خويش قدم برنمىدارد جوانى كه با سستى و سهلانگارى بهترين ايام عمر خود را برايگان از كف مىدهد و از آن فرصت بىنظير قدردانى نمىنمايد استحقاق توبيخ و كيفر دارد از امام صادق ع مرويست كه قول خداوند متعال كه مىفرمايد
( أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ )
اين آيه ملامت و سرزنش جوانان غافلى است كه بسن هيجده سال رسيدهاند و از فرصت جوانى خود استفاده نمىكنند .
هنيئة
بنت اوس بن حارثة بن لام الطائى زوجه حرث بن عوف و اين حرث بن عوف شيخ عشيره و سيد قبيله بود بنزد اوس بن حارثه آمد هنيئه را خواستگارى كرد راضى شد بعد از امتناع شديد اوس آمد بنزد زوجه خود گفت فلانه را بگو بيايد دختر بزرگ او بود آمد گفت اى فرزند اينك سيد قبيله و شيخ عشيره بخواستگارى تو آمده تو چه مىگويى گفت اى پدر دست از اين مزاوجت بردار گفت چرا گفت ( لأنّ في خلقي رداءة و في لساني حدّة و لست بابنة عمّه فيراعيني رحمي و لا هو بجار لك في البلد يستحيي منك و لا آمن أن يرى منّي ما يكره فيطلّقني فيكون عليّ بذلك سبّة ) يعنى اى پدر اخلاق من