آن را اعلان كرد و چندانكه زروزيور زيور داشت همه را براى نشر اين كتاب صرف نمود و در مدرسه قاهره مصر سيصد شاگرد از خان نعمت معارف و ادب او متنعم بودند فلم يزل فى التعليم و التعلم و التاليف الى ان توفى فى 1888 ميلادى و وصيت كرد كه مؤلفات او را منتشر بنمايند و از جمله مراثى كه براى او گفتهاند اين است
كانت لها التّقوى كأبهي حلّة * و صنيع أيديها أجل خضابها
و جمال عنوان أسر جمالها * و بياض باطنها كلون ثيابها
وردت سماحة وجهها عن قلبها * و بدت معارفها بطّي كتابها
دى
نعمى
جاريه ظريف بن نعيم كانت اديبة ظريفة ذات جمال زاهر و لطف باهر و مولاى او ظريف بن نعيم شيفته و فريفته او بود روزى در خانه خود بود كه شرطه حجاج بن يوسف بر او وارد شدند و او را گرفتند بنزد حجاج بردند حجاج پرسيد جاريه نعمى كجا است او را زود حاضر كن گفت ايها الامير او روح من است سبب هلاك من مشو حجاج فرمان داد او را حبس كردند و فرستاد جاريه را آوردند چون چشم حجاج بجاريه افتاد دانست كه آن جوان بدون جاريه زنده نماند آن جوان چندانكه عجز و الحاح كرد فايده نبخشيد حجاج جوان را حبس كرد و جاريه را همان روز بشام فرستاد نزد عبد الملك جوان در زندان ديوانه شد حجاج چون دانست ديوانه شده است او را رها كرد جوان راه شام را پيش گرفت چون بشام رسيد مدتى حيران و گريان و سرگردان بسر برد بالاخره نامه بعبد الملك نوشت كه يا امير المؤمنين رخصت بده نعمى آن سه صوبت را كه من به او تعليم كردم براى من تغنى كند سپس خود دانى با جاريه ، چون نامه بعبد الملك رسيد ابتدا غضب كرد سپس به آب حلم آتش غضب خود را فرونشانيد جوان را حاضر كرد و جاريه را طلب نمود و با جوان گفت هر امرى كه مىخواهى به او بنما جوان با جاريه گفت قول قيس بن ذريح را براى من تغنى كن گفت
لقد كنت حسب النفس لو دام وصلنا * و لكنّما الدّنيا متاع غرور