بود جاودان جانت چون من بمويه * روانت چه من باد دايم در افغان
خيرات
عصمت بيگم
دختر سيف الملوك ميرزا از بانوان صاحب طبع است اين رباعى از اوست
چون ابر بهار دمبهدم گريانم * مانند فلك هميشه سرگردانم
با هركه وفا كنم جفا مىبينم . . * بر بخت خود و طالع خود حيرانم
خيرات
عصمتى
از زنان شاعره بوده و از بيت مسطور در ذيل كه از نتايج افكار او است معلوم مىشود كه صاحب خيالات دقيق بوده
از پا شكستگان طلب كعبه مشكل است * آن كعبهء كه دست دهد كعبه دل است
خ
عفت
زوجه حسينعلى ميرزا والى خراسان دختر ديگر فتحعلى شاه اين زن پيوسته در تزكيه نفس و رياضت مجاهدت مىنموده از علم نجوم و هيئت و مقدمات عربى بهره داشته خط نستعليق و شكسته را خوانا مىنوشته شعر را نيز نيكو مىسرود . چون سبك عرفان را پسنديده گاهى خود نيز به طرز مثنوى ابياتى نظم مىكرده اين چند شعر از او است .
ميل خاطر مىكشد تازه به آن * تا ز تو آرم حديثى در ميان
هست در شهر محبت تازها * در كتاب دوستى شيرازها
غير عشقم هيچ در تقرير نه * دل ز باد عشق هرگز سير نه
تشنگان را نيست لذت غير آب * خستگان را نيست راحت غير خواب
غرقه در دريا نخواهد جز كنار * در زمستان هركسى جويد بهار
هركه را باشد بهارى در جهان * عشق مىباشد بهار عاشقان
خ