تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
خبر كرد كه امشب بيا در فلان غرفه عباسه با يك دنيا شوق و شعف خود را مهيا كرد دامن‌كشان در غرفه ساكن شد عباده هم جعفر را خبر كرده بود كه امشب آن كنيز را مىآورم چون از مجلس هارون جعفر مراجعت كرد و مستى شراب در او باقى بود گفت جاريه كجاست او را بغرفه عباسه دلالت كرد چون مستى شراب از او زائل نشده بود پس از انجام مواقعه عباسه گفت چگونه ديدى حيله بنات ملوك را گفت كدام بنات ملوك گفت من عباسه دختر مهدى خواهر امير المؤمنين هارون زوجه تو هستم اين وقت مستى شراب از سر او رفته بود بدنش بلرزيد و گفت مرا به قيمت ارزانى فروختى و بر مركب صعب چموشى نشانيدى باشد تا عاقبت چه شود عباسه حامله شد پسرى آورد در كمال زيبائى چون ترسيد مطلب فاش بشود بچه را با دايه و خادمه‌اى به مكه فرستاد تا اينكه بالاخره به تفصيلى كه حقير آن را در جلد دهم تاريخ سامرا نوشتم هارون اطلاع پيدا كرد و همت گماشت بر نابود كردن برامكه

و در كتاب اعلام الناس فاضل محمد المعروف بدياب الاتليدى

چنين نگاشته كه هارون چون از قضيه اطلاع پيدا كرد جوان خادم را طلبيد و و گفت اگر راست مطلب را به من نگوئى قسم ياد كرد كه ترا بقتل برسانم گفت براى من امان است يا امير المؤمنين گفت آرى گفت همانا جعفر خيانت كرد با خواهر تو ميمونه ( يعنى عباسه ) و هفت سال است كه با او هم‌بستر است و سه پسر از او متولد شده يكى شش‌ساله ديگرى پنج سال و سومى چون دو سال از عمر او گذشت وفات كرد و فعلا بچهارمى حامله است و شما مرا فرمان دادى كه مانع جعفر نشوم در هروقت كه مىخواهد داخل خانه بشود هارون گفت اكنون آن دو پسر كجا هستند گفت با خادمه آنها در مدينه هستند هارون گفت من ترا گفتم كه مانع نشوى از دخول جعفر ولى هنگامى كه اين حادثه رخ داد چرا مرا اعلام نكردى در اول مرحله هارون با اينكه او را امان داده بود فورا فرمان داد گردن او را زدند و با يك دنيا حزن و اندوه و غيظ و خشم بر زبيده وارد شد و گفت آخر ديدى جعفر چگونه مرا مفتضح كرد بين عرب و عجم