انسان از ذكر خدا غافل بشود و قلب او از محبت خدا خالى بشود خداوند متعال او را مبتلى كند بمحبت غير مثل حكايت مذكوره و صحبت در معانى عشق را در كتاب ( كشف - الاشتباه ) مفصل نقل كردم و كتاب چاپ شده است .
عباده
يا عتابه مادر جعفر بن يحيى بن خالد برمكى پس از اينكه صيت جلال و ثروت و رياست برامكه عالم را فروگرفت چون ستارهء جلال آنها غروب كرد و روز نكبت و بدبختى فرارسيد اين زن در استيصال آن طبقه مبتلا بمنتهاى درجه فقر گرديد بروايت مسعودى از محمد بن عبد الرحمن هاشمى كه گفت در روز عيد قربان به زيارت مادرم رفتم زنى را ديدم تكلم مىكند مادرم گفت مىشناسى اين زن را گفتم نه گفت اين عباده مادر جعفر برمكى است اى فرزند خالهء خود را اكرام كن من شرط تحيت بجا آوردم و از فصاحت و بلاغت وى تعجب مىكردم و از روزگار او افسوس مىخوردم گفت اى فرزند انما كانت الدنيا عاريه ارتجعها معيرها و حلة سلبها ملبسها يعنى اى پسرك من متاع دنيا عاريتى است هركه به عاريه گرفت پس داد و حلهايست كه هركه پوشيد بكند گفتم اى خاله از عجائب دهر چه ديدى گفت در حيوة پسرم جعفر در چنين اعياد چهارصد نفر جاريه در برابر من مىايستادند و من شاكى بودم كه پسرم حق مادرى مرا ادا نمىكند اكنون بعيدى رسيدم كه تمام آرزوى من در آن اين است كه دو پوست گوسفند قربانى به من دهند يكى را فرش و ديگرى را لحاف خود قرار دهم من از اين گفته نهايت متأثر شدم و گريستم و پانصد درهم به او دادم بقدرى خوشحال شد كه نزديك بود روح از جسدش پرواز كند باز از او پرسيدم يا خاله از آنچه ديدهاى كدام براى تو مشكلتر است اين دو بيت بخواند .
كلّ المصائب قد تمّر على الفتى * فتهون غير شماتة الحسّاد
إنّ المصائب تنقضي أسبابها * و شماتة الاعداء بالمرصاد
بعد از آن گفت مشكلترين چيزها مرگ است گفتم مگر مرگ را ديدهاى اين