كه اهالى اسپانيا آن را جاى آه كشيدن عرب مىگويند در آنجا روى بازپس كرده و نگاه حسرت بغرناطه انداخت و آهى كشيد و گفت اللّه اكبر و اشك حسرت از چشمهاى او جارى شد در اين وقت مادرش عايشه عباراتى مبنى بر توبيخ به او خطاب نموده كه دليل كمال عقل و حكمت و حميت و غيرت مشار اليها مىباشد .
و صورت آن از قرار ذيل است
اى فرومايه شايسته نبود كه عرب را چون تو فرزندى باشد شرمم آيد كه ترا زاده خود خوانم كاش بجاى تو سنگ زائيده بودم اى بىحيا مثل زنان گريه كن بر آن وطن عزيز كه مانند مردان نتوانستى آن را نگاهدارى آيا نمىتوانستى از دليران جانباز كه در زير لواى محمدى صلى اللّه عليه و آله جاى داشتند استعانت نمائى اجداد تو بارها دشمنان را مقهور كردند و خود را آزاد ساختند و تو اگر غلبه بر آنها نتوانستى لا محاله بايستى در حفظ وطن خود كوشش بنمائى و نكردى زيب و زينت دنيا ترا بفريفت سرا و عمارات را بر مهام ملكى ترجيح دادى و شب و روز در بساتين با جوارى بعيش پرداختى شهرت خود را پامال شهوت ساختى اگر نياكان تو از تو پرسند شمشير جهانگير احمدى را كه در كف تو وديعه نهاده بودند چه كردى و قصر الحمراء و البيضاء را بكه گذاشتى و شيران جنگى كه دشمنان هميشه از بيم ايشان لرزان بودند از جانب تو مامور چه كار شدند و اسبهاى تازى را بكدام طرف تاختند چه جواب خواهى داد و روز قيامت به روى آن فاتحين چگونه نظرخواهى كرد
خواهى گفت من آن شمشيرها را به كار كشتن اسيران و كنيزان غير مطبوع بردم در غرناطه و در باغهاى الحمراء و البيضاء عيش مىكردم و اعتنائى بحراست ملك و فراهم آوردن اسباب استدامت آن نداشتم عساكرى كه شما تجهيز كرده و تربيت داده بوديد براى بقاى لذايذ نفسانى خود بدست اعادى داده آنها را قربانى اين راه كردم تازىنژادان بادپيماى شما را براى آوردن جوارى و غوانى به اطراف فرستادم زود باش و به اين صحارى وسيعه و اراضى حاصلخيز و ابنيه رفيعهء دولتى و كتابخانههائى كه منبع معارف بود و به اين چشمهسارها كه آب آن با خون اعراب مخلوط شده و به آن چمنهاى با نزهت يكبار
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٤١