ديگر نظر كن و ببين الحمراء كه قرارگاه احفاد پيغمبرى بود چسان مشتعل شده و از آن فقط خاكسترى مانده كه نشانه و علامتى از پستى پايه و مايهء تو باشد غرناطه كه جايگاه اشراف عرب بود چون بواسطه بىمبالاتى و فرومايگى تو ويرانه شد در روز حساب تو را توبيخ و سرزنش خواهند نمود
بگريز اى سستعنصر بگريز بعد از اين سلطان عرب را در كشور او حكمى نباشد و بدانكه پس از اين در صحارى افريقا چون حيوان زندگانى خواهى كرد و بقيهء عمر را بمذلت بسر خواهى برد و گمان مبر كه به مردن از اين ننگ فارغ خواهى شد بلكه در همان زمان كه در لحد خوابيده باشى استخوان پوسيده تو ادراك استماع اين خطاب كند كه گويند اين است جسد عبد اللّه صغير كه شرافت مادرزادى خود را محو و نابود نمود بيچارگان ملت را بظلم بكشت و حكومت اسلاميه را در اندلس منقرض ساخت و غرناطه را بدشمن تسليم كرد او است كه در زير اين خاك جاى دارد خيرات
عايشه بنت المعتصم
دختر معتصم باللّه خليفه عباسى از ظرفا و سخنسنجان زنان شمرده مىشد گويند مشار اليها كنيزكى دلارا داشته مليكه نام شخصى موسوم بعيسى بن قابوس دل به مهر مليكه داده و به او عاشق شده و مليكه نيز به او راغب گرديده كار عاشق و معشوق به بىقرارى كشيد و هروقت كنيزك فرصت مىكرد دلداده خود را بديدارى دلدارى مىداد چون عايشه بنت معتصم از اين حالت خبردار گرديد كنيزك را توبيخ كرده حبس نمود و عيش عيسى بن قابوس منقص گرديد راز خود را بيكى از دوستان خود اظهار نمود او گفت عايشه دختر معتصم شاعره است بافضل و ظرافت در علوم ادبيه با مهارت بفضلا و ادبا مايل و از رعايت جانب آنها فروگذار نمىنمايد و بلطيفه و مزاح ميلى دارد هديهاى براى او بفرست و بيتى چند كه مشتمل بر لطايف باشد بر آن بيفزا شايد مطبوع او شود و ترا به مقصود رساند عيسى بن قابوس معجلا به خانه آمده هديهء ترتيب داد و ابياتى نظم و مزيد او كرده نزد عايشه فرستاد .