عائشة القرطبيه
دختر احمد نامى بوده از اهالى قرطبه پايتخت قديم اندلس شعر را بسيار خوب مىگفته و در رسائل و مكاتبات نيز يد طولى داشته در كثرت مطالعه اشتهار يافته و او را مقدم اديبهاى اندلس دانستهاند عم او عبد اللّه طبيب علاوه بر حذاقت در فنون طبيه در فن شعر و انشاء نيز ماهر بوده و عايشه را در شعر برتر از او مىدانند در هر حال مشار اليها قصايد بليغه در مدح ملوك نظم كرده و عرايض خود را مستقيما به آنها اظهار مىنموده گويند روزى بحضور مظفر بن منصور ابى عامر رفته يكى از پسرهاى كوچك پادشاه را نزد او ديده بديهة گفته است
أراك اللّه فيه ما تريد * و لا برحت معاليه نريد
فقد دلّت مخائله على ما * تؤمله و طالعه السّعيد
تشوّقت الجياد له و هزّ * الحسام هوى و أشرقت البنود
و كيف يخيّب شبل قد نمته * إلى العليا ضراغمة أسود
فسوف تراه بدرا في سماء * من العليا كواكبه الجنود
فأنتم آل عامر خير آل * زكا الأبناء منكم و الجدود
وليدكم لديّ رأى كشيخ * و شيخكم لدّى حرب وليد
در نفح الطيب مسطور است كه عائشة القرطبيه خط را خوش مىنوشته و بكتابت قرآن مجيد اشتغال داشته در سال چهارصد هجرى بكرا وفات كرده وقتى يكى او را خواستگارى كرد او در جواب نوشت
أنا لبوة لكنّني لا أرتضي * نفسي مناخا طول دهري من أحد
و لو إنّني أختار ذلك لم أجب * كلبا و كم أغلقت سمعي من أسد
عايشه غرناطيه
مادر عبد اللّه صغير كه آخر ملوك اسلاميه اندلس است وقتى كه پسرش عبد اللّه غرناطه را بفرنگيها تسليم كرد و با اهل و كسان خود راه افريقا پيش گرفت به محلى رسيد