تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
جماعت نسبت به رسول خدا ( ص ) بىاعتنائى مىنمايند و مردى بنام شجرة بن فراس قشيرى به آن حضرت جسارت كرد ضباعه چون اين بديد فرياد كرد يا آل عامر و لا عامر لى أ يصنع هذا برسول اللّه ( ص ) بين اظهركم و لا يمنعه احد منكم اين وقت سه نفر از بنى اعمام ضباعه برخواستند و شجره را بر زمين كوبيدند و سخت او را بزدند حضرت فرمود اللهم بارك على هؤلاء و لضباعه نصرات كثيره مثل هذا

عفراء

دختر مهاصر بن مالك بن حزام كانت من اعظم مشاهير النساء فى عصره حسنا و جمالا و ادبا و ظرفا و فصاحة عروة بن حزام كه برادر محاصر بود و هر دو پسران مالك بودند عروة دل‌باخته عفراء شد و از عشق او بىتاب گرديد و سبب عشق او اين شد كه چون حزام از دنيا رفت عروه چهار سال بيشتر از سن او نگذشته بود عمويش محاصر او را كفالت مىكرد و دخترش عفراء هم علاقه و محبت بعروه داشت و باهم نشو و نما كردند عروه چون به حد بلوغ رسيد از عمو عفراء را خطبه كرد عمو عروه را وعده داد كه عفراء را به تو تزويج خواهم كرد سپس عروه را سفر شام پيش آمد از آن طرف اثالة بن سعيد بن مالك كه پسر برادر محاصر بود بعزم زيارت بيت اللّه بيامد و بر عمويش محاصر وارد شد درحالىكه باهم نشسته بودند كه عفرا بناگهانى بىحجاب بر آنها گذشت اثالة بن سعد كه نظرش به آن صورت زيبا و قامت رعنا و موى مشكين و تن بلورين افتاد او را خواستگارى كرد عمو هم تسليم شد عفراء را عقد كرد و به او داد تا روزى كه عفرا را در هودج نشانيدند و به راه افتادند عروه با شتران خود از راه رسيد چون نظرش بر هودج عفراء افتاد و آن منظره را بديد و از قضيه مطلع شد دود سياه از كاخ دماغش سر بدر كرد همانند شخص صاعقه‌زده لال و خاموش مبهوت بماند سپس اين اشعار با چشم اشكبار بسرود
و إنّي لتعروني لذكراك رعدة * لها بين جلدي و العظام دبيب فما هو إلّا أن أراها فجاءة * فأبهت حتّى ما أكاد اجيب