أخنى على واحدي ريب الزّمان و ما * يبقى الزّمان على شىء و لا يذر
كنّا كأنجم ليل وسطها قمر * يجلو الدّجى فهوي من بينها القمر
فأذهب حميد أعلى ما كان من مضض * فقد ذهبت و أنت السّمع و البصر
خ
ضباعه
دختر حارث انصارى كانت تقية نقية عابدة لها صحبة حسنة مع النبى صلّى اللّه عليه و آله و احاديثى از آن حضرت روايت نموده زنى بوده فصيحة اللسان شيرينكلام چندانكه كلمات او قلوب قاسيه را نرم مىكرد گوشها براى شنيدن او مهيا مىشد در نزد مردم انصار بسيار محبوب القلوب بود زفر بن حارث كلابى دل به او باخته بود و ضباعه خبر نداشت چون ملتفت شده اين شعر را زفر بن حارث كلابى در حق ضباعه گفت :
قفي قبل التفرق يا ضباعا * فلا يك موقف منك الوداعا
در در المنثور گويد قصيده طويله است من دست به او پيدا نكردم و توفيت فى عز و اقبال . در
ضباعه
دختر عامر بن قرط نواده قرط بن سلمة بن قشير بن كعب بن ربيعة بن صعصعه است از آن زنان است كه در عصر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله بشرف ايمان مشرف گشته و از صحابيات بشمار آمده مشار اليها اجمل نساء عرب و از حيث جثه اعظم آنها بوده و هرجا كه مىنشست مبلغى جاى را مىگرفت و موئى وافر داشت كه بدن خود را بدان مىپوشيد
قبل از اسلام ضباعه عامريه در تحت هوذة بن على الحنفى بود چون هوذه درگذشت عبد اللّه بن جذعان از اسخياى صاحب شان او را تزويج كرد اما چون او ميل و رغبتى به اين مرد نداشت رهائى خود را درخواست مىنمود عبد اللّه بن جذعان گفت من ترا از قيد اين مزاوجت رها مىنمايم به شرط آنكه بهشام بن المغيرة المخزومى شوهر