در كافى و رجال مامقانى در ترجمه عاصم بن زياد مرد زاهد و عابد لباس خشن مىپوشيد و چشم از عيال و اولاد پوشيده برادرش ربيع بن زياد حال او را بامير المؤمنين عليه السلام شكايت كرد حضرت فرمود عاصم را بياوريد چون چشم امير المؤمنين بعاصم افتاد او را عتاب كرد فرمود آيا حيا نمىكنى از عيال خود آيا رحم بفرزندان خود نمىكنى چنان پندارى كه خداوند متعال كراهت دارد كه تو از طيبات نعمتهاى او استفاده بنمائى تو از آن خوارترى كه نعمتهاى خدا را استعمال نكنى براى اينكه زاهد باشى همانا اشتباه كردى مگر نه اينكه حق فرموده
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ )
يعنى همه زمين و ميوهجات را براى راحت شما برقرار كرديم و نه اينكه خدا مىفرمايد دريا را مسخر شما كرديم كه ماهى تازه و لولو و مرجان از او بيرون بياوريد براى خوراك و زينت خود مگر نه اين است كه خدا فرموده
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
همانا خداى متعال دوست دارد كه آثار آن نعمت را در بندگانش ببيند و اين در نزد خدا محبوبتر است از گفتن اين وقت عاصم گفت يا امير المؤمنين پس چرا شما قناعت كردى به لباس خشن و طعام جريش حضرت فرمود واى بر تو خداوند متعال واجب كرده است براى امام عادل همانند فقرا زندگى كند كه فقر و پريشانى براى فقير دشوار نباشد )
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ
« 1 »
و عثمان بن مظعون الزاهد العابد عيال او بنزد عايشه آمد او را معطل ديد عايشه پرسيد جواب داد شوهر من رهبانيت اختيار كرده طرف من نمىآيد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از قضيه آگاه شد عثمان بن مظعون را منع كرد از رهبانيت و از ترك زوجه نمودن و لا يخفى كه عثمان بن مظعون بسيار جليل القدر و عظيم المنزله بوده گويند برادر رضاعى رسول خدا بوده و قبّله رسول اللّه بعد موته
زوجهء ابو الاسود دئلى
ترجمه ابو الاسود را در جلد 4 تحت عنوان ( دختر ابو الاسود ) شرح دادهام كه از
هامش
( 1 ) - سوره اعراف آيه 30