به اين بهانه تمسك خواهد جست كه چرا بىرخصت به اين مقام آمدى پس همانجا ايستادم قدمى پيش ننهادم خادم گفت پيش برو گفتم لا و اللّه خادم الحاح كرد من بر او صيحه زدم كه تا آواز امير نشنوم كه بفرمايد دراى من قدم پيش نگذارم در اين اثنا آواز عورتى شنيدم كه گفت ويحك يا هرثمه من خيزرانم ترا به جهت اين طلبيدم كه اين واقعهء عجيبه كه پيش آمده مشاهده بنمائى و من متحيّر و مدهوش داخل شدم خيزران از عقب پرده با من گفت اى هرثمه آنچه را موسى الهادى به تو فرمان داده بود من شنيدم و مطلع شدم چون پيش زنان آمد من بنزد او رفتم و خواهش كردم تا از سر آن انديشه بگذرد او در خشم شد و از سخن من اعتراض كرد من سر خود برهنه ساختم و بگريستم گفت دست از اين التماس بردار و الا بهلاك خويش متيقن باش من متوحش شدم به نماز ايستادم و بدرگاه خدا زبان تضرع و زارى گشادم كه ناگاه هادى بسرفيد سرفيدنى دور و دراز كوزه آب پيش او بردم فائده بر آن مترتب نگشت و همان لحظه جان بقابض الارواح سپرد و خداى هم ترا و سائر مسلمانان را از ظلم او فرج بخشيد اكنون در وى نگر من جامه از روى هادى برداشتم او را مرده ديدم خيزران گفت اكنون يحيى بن خالد را از قصه آگاه كن تا قبل از اينكه قضيه هادى انتشار يابد بتجديد بيعت با هارون پردازد هرثمه گويد اين وقت قلب من آرام گرفت يحيى را خبر كردم در همان شب خليفهء بمرد كه هادى بود و خليفهء بر سرير سلطنت نشست كه هارون بود و خليفهء متولد شد و آن مأمون بود .
نگارنده گويد قول باينكه هادى را مسموم كردند يا خفه كردند يا در اثر زخم پاى يا قرحه در شكم او درگذشته هست .
فاطمة
دختر محمد بن الحسين بن قحطبة دايهء هارون الرشيد از محاورات و تكلّم او با - هارون الرشيد معلوم مىشود زنى دانشمند بوده اين زن زوجه يحيى بن خالد برمكى است هارون از او فوقالعاده احترام مىكرد و در بسيارى از امور با او مشورت مىكرد و برأى او