ملكة بنت الشرف
دختر عبد اللّه بن العزيز ابراهيم بن عبد اللّه بن ابى عمر المقدسى است كه اصلا از اهالى قدس بوده بعدها در صالحيه سكنى گرفته مشار اليها كه از محدثههاى مشهور مىباشد در طفوليت بمجالس درس محدث حجاز و محمد بن فخر البخارى و ابى بكر بن الرضى و زينب بنت الكمال حاضر شده پس از آن ابن شيرازى و ابن عساكر و ابن سعيد و اسحاق الآمدى به او اجازه دادند و مدتى متمادى در علم حديث تدريس كرده و بابن حجر عسقلانى اجازه داده تا در نوزدهم ماه جمادى الاولى سال هشتصد و دو درحالىكه زياده از هشتاد سال داشت درگذشت . ( خيرات )
بانوئى مدبره
بصريه در بصره حمامى بوده بنام حمام منجاب اين بانو براى رفتن بحمام حركت مىكند راه حمام را از جوانى كه بدر خانه خود ايستاده و شعفى بمواصلت زنان داشته و در خانهاش بدر حمام بىشباهت نبوده مىپرسد راه حمام منجاب كدام است جوان خانه خود را نشان داده مىگويد اين است حمامى كه مىخواهى و او را به خانه وارد مىكند زن چون ملتفت مىشود بملاطفت بناى غنج و دلال مىگذارد كه جوان يقين پيدا مىكند كه آن زن هم طالب است بجوان مىگويد مىدانى كه من مىخواستم بحمام بروم خود را پاكيزه كنم اكنون لا اقل برو مقدارى بوى خوش و خورش و خوردنى بياور كه عيش ما منقص نباشد آن جوان احمق هم باور مىكند چون از خانه بيرون مىرود زن در غيبت او از خانه بيرون مىآيد و از پى كار خود مىرود چون جوان به خانه مراجعت مىكند آشفته مىشود مىگويد
من لي بقائلة هام الفؤاد بها * أين الطّريق إلى حمّام منجاب
روزى به همان عادت از كوچه مىگذشته و شعر مذكور را مىخواند زنى از بالاخانه او را جواب گويد