چه باك خيزران با خشم و غضب از نزد هادى برخواست هادى قسم ياد كرد كه اگر مرا معلوم شود كه يكى از خادمان و قايدان و خواص و خدم بدر خانه تو آيند گردن او را بزنم و اموال او را بستانم زنان را به مهمات ملك چه كار است ايشان را قرآن بايد خواند يا دوك پيش خود بگذارند زنهار كه بعد از اين در خانه خود را به روى يكتن مسلمانان يا ذمى بگشائى .
اگر چنين نكنى از من چيزى مشاهده كنى كه مكروه طبع تو باشد سپس هادى امراء و سرهنگان را طلبيد و از ايشان پرسيد كه من بهترم يا شما گفتهاند تو گفت مادر من بهتر است يا مادر شما گفتهاند مادر تو هادى گفت كدام يك از شماها روا مىداريد كه از مادر او در مجالس سخنها نقل كنند و بگويند مادر فلان چنين و چنان گفت تمام امراء گفتند :
هيچيك از ما هرگز روا نداريم هادى گفت پس شما چرا به خانه من مىرويد و از وى حكايات در مجالس و محافل نقل مىكنيد اركان دولت و امراء قسم ياد كردند كه ديگر در خانه خيزران نروند خيزران سخت از هادى آزرده شد و قسم ياد كرد كه ديگر با هادى سخن نگويد .
و هادى در مقام برآمد كه برادرش هارون را خلع كند و ولايتعهد را به پسرش جعفر بگذارد يحيى بن خالد چندانكه او را منع كرد فايده ننمود بالاخره يحيى را حبس كرد .
و نيز در روضة الصفا از هرثمة بن اعين حديث كند كه من از خواص اصحاب هادى بودم و پيوسته از سخط او احتراز داشتم چون در ريختن خون اندازه نمىشناخت اتفاقا در وقتى كه معهود نبود قاصدى از دار الخلافه آمد و مرا طلبيد هراس بر من استيلا يافته به تعجيل روان شدم مرا از منزلى بمنزلى مىبردند تا بحرمسرا نزديك شدم هادى فرمان داد تا حضار مجلس را بيرون كردند آنگاه مرا گفت كه در حجره را ببند و نزد من بيا خوف من از اين سخن زياده شد من در حجره را بستم و پيش او رفتم گفت كه مىبينى اين سگ ملحد يحيى بن خالد برمكى با من چه نوع زندگانى پيش گرفته
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٦٦