تبرك مىجست و قسم ياد كرده بود كه هيچگاه او را از دخول بر او مانع نشود و در حق هركس شفاعت كند شفاعت او را قبول كند و فاطمه هم قسم ياد كرده بود كه شفاعت براى كسى در امور دنيا نكند و بدون اذن هم بر هارون وارد نشود سهل گويد چه بسيار اسيرانى كه بشفاعت او رها شد و چه بسيار امور مهمه كه ابواب فرج مسدود بود و بواسطه اين زن مفتوح شد و هنگامى كه هارون تصميم گرفت كه برامكه را نابود كند چون از رقه مراجعت كرد از آل برامكه كسى را به خود راه نداد از آن جمله همين دايه او بود كه او را اجازه نداد بر او وارد شود .
در عقد الفريد گويد چون يحيى بن خالد را حبس كردند همين فاطمه لثام خود را انداخت و با صورت باز و پاى برهنه به همين حالت آمد تا در قصر هارون الرشيد عبد الملك بن فضل چون اين حالت بديد بسرعت خود را بهارون رسانيد و صورت حال را تقرير كرد گفت يا امير المؤمنين به حالى كه موجب شماتت حاسدين خواهد بود كاشفة وجهها واضعة لثامها محتفية فى مشيها فقال الرشيد ويحك يا عبد الملك او ساعية قال نعم حافية رشيد گفت رخصت ده تا درآيد ( فرب كبد غذتها و كربة فرجتها و عورة سترتها ) سهل گويد من شك نداشتم كه يحيى را رها خواهد كرد و گمان نمىكردم كه دست رد به سينه دايه خود بزند چون وارد شد رشيد سر او را بوسيد و همچنين ميان دو پستان او را و در كنار خود نشانيد ( فقالت يا امير المؤمنين أ يعدو علينا الزمان و يجفونا ) گفت آيا سزاوار است كه روزگار بما حمله كند و چنين جفا بر ما وارد بشود هارون گفت مگر چه شده است دايه گفت من ترا در دامن خود تربيت كردم و از پستان خود ترا غذا دادم اكنون يحيى كه پدر تو است بعد از پدرت و بيش از اين او را معرفى نمىكنم چه آنكه خود مىدانى نصيحت و محبت و اشفاق او را نسبت بخودت اكنون تصميم هلاك او را گرفتهاى هارون گفت ( امر سبق و قضاء حتم و غضب من اللّه نفذ ) يعنى امرى حتمى گرفته شده و جريان قضا بر اين رفته و غضب خدا شديد شده است ( فاطمه گفت يا امير المؤمنين يمحو اللّه ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب ) رشيد گفت كه صحيح است خدا محو و اثبات مىكند ولى اين محو نشده است فاطمه گفت اين علم بغيب است و آن مختص خدا است
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٦٩