چگونه يا امير المؤمنين شما دعوى علم بغيب مىنمائيد اين وقت هارون مدتى سر به زير افكنده همى فكر مىكرد سپس گفت :
و إذا المنيّة أنشبت أظفارها * ألفيت كلّ تميمة لا ينفع
يعنى هنگامى كه مرگ چنگال خود را در انسان فروبرد مىنگرى كه هيچ حرزى سودى ندارد فاطمه گفت يا امير المؤمنين من براى يحيى حرز نيستم شاعر گويد
و إذا افتقرت إلى الذّخائر لم يجد * ذخرا يكون كصالح الأعمال
يعنى هنگامى كه نهايت احتياج را دارى بسوى زاد و توشه دم مرگ ذخيرهاى بهتر از عمل صالح نخواهى پيدا كرد بعلاوه خدا مىفرمايد :
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
هارون پس از شنيدن اين بيانات مدتى سر به زير انداخت سپس سر بلند كرد و گفت يا ام الرشيد
اذا انصرفت نفسى عن الشيء لم تكد اليه بوجه آخر الدهر تقبل
فاطمه گفت يا امير المؤمنين من مىگويم
( ستقطع في الدّنيا إذا ما قطعتني * يمينك فانظر أىّ كيف تبدّل
هنگامى كه هارون از آن شعر خود رسانيد كه من مطلبى را كه تصميم گرفتم تا آخر دهر ممكن نيست كه وجه ديگرى را قبول كند فاطمه گفت به زودى آنچه را كه در دنيا قطع مىشود هنگامى كه قسم ياد مىكنى كه هرگز تغييرپذير نيست مع ذلك نظر كن ببين چگونه تبديل مىشود يا امير المؤمنين يحيى را به من ببخش مگر تو قسم ياد نكردى كه هركس را من شفاعت كنم تو قبول بفرمائى هارون گفت يا ام الرشيد تو هم قسم ياد كردى كه گناهكار را شفاعت نكنى فاطمه گفت يا امير المؤمنين ( فقد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من ترك شيئا للّه لم يوجده اللّه فقده ) يعنى هركس عملى را براى خدا بنمايد در نزد خدا گم نمىشود هارون تا مدتى سر به زير انداخت پس سر بلند كرد و گفت ( للّه الامر من قبل و من بعد ) قالت يا امير المؤمنين و يومئذ يفرح المؤمنون بنصر اللّه ينصر من يشاء و هو العزيز الحكيم بالاخره فاطمه چندانكه سعى كرد فايده نبخشيد برخواست و رفت و ديگر بنزد رشيد نيامد و هارون عزم خود را عملى كرد و برامكه را نابود كرد .