تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
من متعجب ساخت و چه شد كه با من اين معامله مىنمائى بلى آن رفتارى كه گفتى با زنان بنى عباس نمودم اما حالا خداى تعالى مرا گرسنه و برهنه ذليل و حقير بنزد تو آورده مثل اينست كه دست‌بسته به تو تسليم كردند نسبت به من هرگونه قدرت دارى و آنچه بخواهى بكنى مىتوانى اما شكر اين نعمت و موهبت الهى كه خداوند متعال بشما داده است آيا اينست ؟ پس از اين تقرير گفت سلام عليكم و خارج شد و رفت . زينب گويد ديدم خيزران از فرط شفقت و رقت مىگريد و مزنه را صدا مىكند و مىگويد تو باذن من داخل شدى باز بايد به اجازه من خارج بشوى پس رو بجوارى خود كرده گفت او را بگردانيد مزنه را چون برگردانيدند گفت به خدا سوگند مرا ناچارى و احتياج به اينجا آورد خيزران از جاى خود برخواست با مزنه قصد معانقه نموده مزنه ابا و امتناع كرده گفت من بااين‌حال درخور اين كار نيستم خيزران كنيزان خود را گفت او را بحمام بردند و شستشو دادند پس از آن بهترين لباسهاى خود را به او پوشاندند چون از حمام بازگشت و وارد مجلس شد خيزران برخاسته جاى خود را به او داده طعام حاضر كرده به دست خود براى او لقمه مىگرفت و بهترين اطاق‌هاى حرم‌سرا را مخصوص او كرد و جاريه‌ها براى خدمت او معين نموده و پانصد هزار درهم براى او فرستاد كه براى بعضى مخارج دست‌تنگى نكشد . چون مهدى خليفه به حرم‌سرا آمد خيزران بخدمتش شتافته تمام ماجرا را باز گفت و سؤال و جواب زينب را با مزنه شرح داد مهدى نسبت بزينب متغير شده گفت اگر ترا نزد من حرمتى نبود قسم ياد مىكردم كه با تو تكلّم نكنم خيزران گفت يا امير المؤمنين دل مزنه بدست آمده و رفع رنجش و كدورت او شده است من نسبت به او احترامات به عمل آورده‌ام و چنان و چنان كرده‌ام مهدى بر خيزران آفرين گفت و دلخوش گرديد خادمى نزد مزنه فرستاد و گفت او را از من سلام برسان و بگو از آمدن تو به اينجا بقدرى ممنون شدم كه مدت العمر از هيچ‌چيز اين‌قدر ممنون نشدم هر قصد و مقصودى كه دارى بايد اظهار كنى تا در حصول آن مبادرت رود اگر مىدانستم اسباب خجالت تو