أبكيك يا عروس الأعراس * يا ثعلبا في أهله و أسدا عند البأس
( مع الأشياء لا يعلمها الناس )
يعنى گريه مىكنم بر تو اى عروس عروسها اى كسى كه در ميان كسان خود در حلم و بردبارى و ملايمت همانند ثعلب بودى و در موقع جنگ و ستيز بشير شباهت داشتى و در تو صفات حميدهء ديگر بود كه مردم از آن بىخبر بودند شوهر ثانى اسماء گفت آن صفاتى كه عروس داشت كه مردم خبر نداشتهاند چه بود اسماء گفت :
كانّ عن الهمة غير نعاس * و يعمل السّيف صبيحات بأس
يعنى در وقت اقدام راه تغافل و تسامح نمىرفت و هنگام فرار از شر باستعمال شمشير مىپرداخت بعد از آن باز بمدح عروس پرداخته گفت :
يا عروس الاعز الازهر * الطيب الخيم الكريم المحضر * مع الاشياء له لا تذكر
يعنى اى عروس تو جبهه درخشانى داشتى و خلق تو پاكيزه بود و محاسن ديگر داشتى كه به زبان نمىآيد باز شوهر اسماء پرسيد كه آن صفاتى كه عروس داشت كه بر زبان نمىآمد چه بود گفت :
كان عيوفا للخنا و المنكر * طيّبة النّكهة عنبرا بخر * أيسر و غير أعسر
يعنى عروس از كارهاى بد كراهت داشت و خوشبوى بود و از دهنش رائحه كريهه استشمام نمىشد شوهر اسماء دانست كه فقرهء اخيره كنايه به اوست آخر الامر چون خواستهاند حركت كنند اسماء عطردان خود را برنداشت و بجاى گذاشت شوهرش گفت چرا عطر خود را برنمىدارى اسماء گفت ( لا عطر بعد عروس ) يعنى بعد از عروس ديگر نبايد عطر استعمال كرد و اين گفته در ميان عرب مثل شد ( خيرات ) .
اسماء بنت محمد
محدثه جليل القدر پدرش محمد بن صصرى از اعيان دمشق مىباشد و اين زن چند كتاب حديث برمكى بن علان محدث قرائت كرده و بعضى از آنها را بكرات تدريس نموده است و در فن خود متفرد بوده فيوضات و بركات او و فضايلش بسيار بوده و صدقات