آمنه
زوجه ابن دمنية از شعراى صدر اسلام و نام او عبد اللّه ابن عبيد اللّه بوده دمنية اسم مادر او است گويند ابن دمنية را زنى بدكار داشته مسماة بحماء پس از رنج و تعبى كه از او تحمل كرده بود آمنه را تزويج كرد و بالاخره حماء ابن دمنية را مقتول ساخت اما آمنه صاحب طبع سرشار و از فصحا بوده و زياده از حد متعارف بابن دمنية مهر و محبت داشته و محاورات شاعرانه فىمابين زوج و زوجه واقع شده چنانچه در مجلسى اين ابيات را خطاب بابن دمنية انشاء نموده است
و أنت الّذي أخلفتني ما وعدتني * و أشمّت بي من كان فيك يلوم
و أبرزتني للنّاس ثمّ تركتني * لهم غرضا أرمي و أنت سليم
فلو كان قول يكلّم الجسم قد بدا * بجسمي من قول الوشاة كلوم
و بعضى از ابيات رائقه اين زن در كتاب اغانى و تزيين الاسواق نگاشته شده و اشعار عاشقانه ذيل از آن جمله است
تجاهلت و صلّى حين لاحت عمايتي * فهلّا صرمت الحبل إذ أنا أبصر
و لي من قوى الحبل الّذى قد قطعته * نصيب ولى رأى و عقل موفّر
و لكنّما آذنت بالصّرم بغتة * و لست على مثل الّذى جئت أقدر
( خيرات )
ابنة غيلان
دختر غيلان بن سلمه و مسماة بباديه و از قبيلهء بنى ثقيف اين زن صحابيه بوده و بواسطه سمن و ميل بزينت شهرت يافته و در آن زمان در ميان زنان احدى نبود كه از ابنة غيلان و از فارعه دختر عقيل ثقفية مزينتر باشد و همه نسوان بر آرايش و زينت اين دو زن غبطه و حسد مىبردند و به جهت فربهى كه ابنة غيلان داشت در حق او مىگفتند اذا جلست تبنت يعنى هروقت اين زن مىنشيند مثل اين است كه خيمه و چادرى بر پا