تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
بهر من آوازى بخوانى كه دلخواه من باشد چنين و چنان با تو عطا كنم غريض اين اشعار كثير را تغنى نمود
و ما زلت من ليلى لدن طرّ شاربي * الى اليوم اخفي حبّها و اداجن و احمل فى ليلى لقوم ضغينة * و تحمل فى ليلى عليّ الضّغائن
عايشه گفت همان‌كه خواستم تغنى كردى و او را بصله بزرگ برخوردار كرد . بالجمله شوهر دوم عايشه مصعب بن زبير بود چون مصعب مقتول شد عمر بن - عبيد اللّه بن معمر او را تزويج نمود و براى او در حيره بناء عالى بگذاشت و در روز عروسى او فرشى ممهد گردانيد كه مانندش كس نديده بود هفت زرع طول و چهار زرع عرض داشت و در آن شب هفت كرت با وى درآميخت چون بامداد شد كنيز عايشه با او گفت يا ابا حفص همانا در هر كار به حد كمال باشى حتى در اين كار چون عمر بديگر جهان سفر كرد عايشه ايستاده بر وى نوحه كرد چه عرب را قانون چنان بود كه چون زنى بر شوهر خويش در حالت قيام نوحه كند علامت اين است كه پس از او ديگر شوهر نكند بالجمله عايشه در سال يك‌صد و يك يا دو درگذشت و كابين او از مصعب يك‌صد هزار دينار بود

عزّه دختر جميل ضميريه

معشوقه كثير شاعره كثير از شعراى شيعه است معاصر با هشام بن عبد الملك بوده و معروف به كثير عزه شد و ابتداى عشق او بعزه اين بود كه عبورش افتاد بجماعتى از زنان بنى ضمره و گله گوسفند با او بود ايشان عزه را به دو فرستادند و اين هنگام عزه كودك بود گفت اين جماعت زنان گويند يك سر گوسفند بما تسليم كن و بها بستان كثير كبشى به ايشان فرستاد و از ديدار عزه در عجب شد سپس يكى از آن زنان ثمن گوسفند را آورد كثير گفت آن دخترك چه شد كه آن حيوان را از من بگرفت گفت ترا با وى چه كار است اينك دراهم تو است مأخوذ دار كثير گفت من اين دراهم مأخوذ ندارم مگر از دست آن‌كس كه قوچ را به دو دادم بالاخره گفت دراهم با شما باشد چون بنزد شما بيايم حق خود را خواهم گرفت چون گوسفندان خود بفروخت شامگاهى بنزد ايشان شد و در آن