شرمگين مىشدم
عايشه
دختر طلحة بن عبيد اللّه ابتداء زوجه عبد اللّه بن عبد الرحمن بن ابى بكر بود و بكارت را به دو سپرد چون عبد اللّه بمرد مصعب بن زبير او را بحباله نكاح درآورد و ضرهء عقيلة القريش عليامخدره سكينه بنت الحسين عليه السلام گرديد و با آن مخدره خصومت داشت و هر سال به حج مىرفتند و چون عليامخدره سكينه انفاق مال كثير مىنمود منادى عليا - مخدره سكينه عليها السلام پيوسته با عايشه خطاب مىكرد و مىگفت
عايش يا ذات البغال السّتين * لا زلت ما عشت كذا تحجّين
و عايشه شست قاطر زاد و بنه او را مىكشيد
محمد بن سلام حكايت كرده كه عايشه دختر طلحة بن عبيد اللّه براى حج چون وارد مكه شد خواهران او و زنان اهل مكه از قريشيات و جز ايشان براى ديدن او آمدند و غريض نيز از دنبال خاتونهاى خود بيامد و او مردى از اهل بربر سازنده و نوازنده بود تاريخ مفصلى از او در جلد اول باقريه ناسخ ص 260 مذكور است بالجمله جماعت نسوان نزد عايشه شدند و عايشه براى هريك هرچه از جامه و ديگر اشياء براى ايشان آماده كرده بود به ايشان داد و آن جماعت تنبهتن بيرون شدند و از دنبال هريك جاريهء او حمل الطاف عايشه مىنمود و غريض در بيرون سراى واقف بود تا خاتونهاى او بيايند غريض گفت بهره من از عطاى عايشه چيست گفتند همانا از تو غافل مانديم و فراموش كرديم گفت من از اين مكان بجاى ديگر نروم تا بهرهء خويش بدست آرم سپس در آنجا بايستاد و به اين شعر تغنى كرد
تذكّرت ليلى فالفؤاد عميد * و شطّت نواها فالمزار بعيد
صداى او به گوش عايشه رسيد فرمان داد او را در آوردند عايشه چون او را بديد بسيار بخنديد و گفت من از آمدن تو اطلاعى نداشتم آنگاه بفرمود تا پارهء اشياء كه از بهرش مقرر داشته بودند بياورند و به او دادند پس از آن عايشه با غريض گفت اگر تو از