تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
و جهانى را بقند و شكر بيالود و گفت اى پدر اين شراره خشم كه در چهره‌ات نمودار است از چيست . گفت قومى از انصار بر من درآمدند براى خطبه تو آن سرو بوستان دلربائى گفت مردم انصار ساداتى گرام هستند رسول خدا ص از بهر ايشان استغفار فرموده اكنون بفرما كدام يك آنها براى خطبه من آمده گفت جوانى كه معروف بعتبة بن خباب است ريا گفت شنيده‌ام عتبه به آنچه وعده دهد وفا نمايد و هرچه طلب كند ادراك نمايد غطريف چون اين گفتار لطيف بشنيد از باطن امر باخبر شد و گفت قسم خورده‌ام كه هرگز ترا با او تزويج ننمايم ريا گفت با ايشان نيكى كن چه مردم انصار را نتوان پاسخ ناخوش داد بلكه بايد ايشان را بطور مطبوع بازگردانيد غطريف گفت پاره اخبار تو به من رسيده ريا گفت هيچ سخنى در ميان نبوده غطريف گفت اما من سوگند ياد كرده‌ام كه ابدا ترا به او تزويج نكنم ريا گفت اگر چنين است پس مبلغ مهر را زياد كن چه ايشان اين حال بدانند از مطلوب خود دست بكشند و بازگردند و براى تو هم منقصتى نباشد غطريف اين رأى را پسنديد و آن نوگل بوستان ملاحت مىدانست هر قدر هم خواهند ايشان با تمام منت مىدهند و مقصود حاصل شود غطريف بنزد انصار آمد گفت ريا مسئول شما را اجابت كرد و لكن مهر گرانى مىخواهد كه عتبه را آن بضاعت فراهم نشود انصار گفتند چه خواسته است گفت هزار دست‌اورنج طلاى سرخ و پنج هزار سكه درهم هجرى و يك‌صد جامه برد يمانى و پنج ظرف عنبر بايد تسليم بنمايد . عبد اللّه گفت اين جمله را من تسليم مىدهم آيا اجابت نمودى غطريف گفت آرى عبد اللّه گويد چند تن بمدينة فرستادم تا آن اشياء را فراهم نموده آوردند آنگاه وليمه عروسى گوسفندان ذبح كردند و تا چهل روز بسور و سرور مشغول بوديم سپس ريا را در هودجى نشانيديم و غطريف سى شتر را از جهاز گران‌بار ساخت سپس او را وداع كرديم و به راه افتاديم تا بيك منزلى مدينة طيبه رسيديم اين وقت گروهى سوار از قبيله بنى سليم بما حمله كردند از بهر غارت اموال اين وقت عتبة بن خباب بر ايشان حمله كرد و