تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
بود در آن موقع برهمن بيامد و زن را نديد زنان همسايه از آمدن برهمن آن زن را خبر كردند زن به خانه آمد بناگاه شوهر آن زن از سفر وارد شد برهمن چون اين بديد مضطرب شد با زن گفت اكنون چاره چيست زن گفت با همين تازيانه كه در دست دارى مرا بزن اگر شوهر من از تو پرسيد كه چرا او را مىزنى بگو زن ترا مرض صرع بهم رسيده و مرا آوردند كه اسماء اللّه و عزائم بر او بخوانم و او را تازيانه بزنم كه جن از او دور شود پس شوهر بيچاره مكدر و ملول شد و برهمن بيرون رفت و هروقت كه آن زن را هواى وصال برهمن بر سر مىافتاد خود را مصروع مىكرد پس شوهر او بالتماس تمام برهمن را به خانه مىآورد و به او حق القدم مىداد تا زن خود را بوصال او برساند عاقبت مرد غيور از نادانى و جهالت لا عن شعور مرد ديوث شد فاعتبروا يا اولى الالباب .

زنى كه شوهر خود را از حبس خلاص كرد

در كتاب گلزار اكبرى از تاريخ بحيره نقل مىكند كه در روزگار پيشين جوانى بود بس لطيف و زيبا و او را زنى بود بسيار صالحه و نيكواعتقاد و صاحب ذكا و فراست پيوسته شوهر خود را گفتى كه من مىدانم تو جوان هواپرستى هستى و متابعت وسواس شيطانى مىكنى اگر وقتى درمانى به زودى مرا خبر كن تا چاره كار تو بكنم از قضا روزى آن جوان با كنيزى از كنيزكان خاص سلطان در باغ خلوت كردند حاجبى از حاجبان سلطان از اين قضيه آگاه شد با جمعى از خدمتكاران بيامدند و آن جوان را با كنيزك به زندان فرستادند تا چون روز شود به خدمت پادشاه عرض كنند آن جوان چون خود را در چنگ بلا ديد شاگرد باغبان را خدمتى كرد او را به خانه فرستاد تا زن را از حال او آگاه سازد زن چون مطلع شد در ساعت طبقى حلوا ساخته با چند من نان بر سر نهاده بسرعت خود را بدر زندان رسانيد و زندانبان را گفته مرا واقعه‌اى افتاده و نذر كرده‌ام كه زندانيان را طعام و حلوا دهم اگر تو در اين امر خير مرا معاونت بنمائى و در بگشائى تا اين طعام را نزد ايشان بگذارم و ترا نيز خدمتى بنمايم لطف عظيم باشد و من از عهدهء نذر خود برآمده باشم زندان‌بان در بگشاد و زن داخل زندان گرديد و طعام نزد