تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
كرد پس از خانه بيرون رفت قال الصادق حرمت الجنة على الديوث

زنى كه ريش شوهر را نوره گرفت

ملاى رومى در مثنوى آورده است كه محتسب را زنى بود وقتى آن زن به شوهر گفت كه تو هر شب و روز در بازارها مىگردى پس من كى عشرت خواهم كرد روزى را مقرر كن كه در خانه باشى كه باهم صحبت بداريم شوهر گفت كه منهم مدتى است در اين خيالم اگر خدا بخواهد فردا به خانه بيايم و با تو عشرت كنم چون فردا شد محتسب به خانه آمد چون خسته بود براى بيدارى شب با زن خود گفت كه طعامى درست كن تا من قدرى بخوابم رفع كسالت بنمايم چون طعام درست شد مرا بيدار كن پس محتسب بخوابيد و زن قدرى حلوا پخت و داروى بيهوشى در او كرده مرد را بيدار نمود خواب‌آلود قدرى حلوا خورده بىهوش گرديد فى الحال لباسهاى قلندرى از جبه و خرقه بر او پوشانيد و نوره بريش او كشيد تا تمام ريش ريخت سپس غلام خود را امر كرد كه اين مرد را بدوش گرفته در خرابه كه قلندران هستند نزديك منزل ما بينداز و متوجه باش كه چون به هوش آيد به خانه نيايد و كاملا مواظب باشيد كه مبادا داخل خانه شود غلام بگفته زن عمل نمود چون صبح نزديك شد محتسب به هوش آمد تشنگى بر وى غالب گرديد زوجه خود كه نرگس نام داشت صدا كرد جواب نشنيد مكرر فرياد كرد كسى جواب نداد .
دوسه بار اين صدا بلند نمود * حيرتى بر قلندران افزود همه گفتند تر از چه بنگ است * يا كه با ما ترا سر جنگ است نرگس اينجا بهم رسد ز كجا * باشد اينجا مكان سبزه قبا چشم بگشا باغ و بستان است * تكيه و جاى دردمندان است
محتسب بيچاره چشم گشود خود را در خرابه قلندران ديد نظر به لباس خود كرد ديد لباس قلندرى پوشيده دست به صورت خود ماليد ريش نديد متحير بماند قصد خانه كرد .
بر در خانه آمد آن مضطر * دست بگذاشت چون بحلقه در