تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
گفت سنبل برو تو اى الدنگ * مگر امشب زياد خوردى بنك شحنه دارد در اين مكان مأوى * نيست جاى قلندران اينجا داد كردند كين قلندر كيست * طرفه الدنك و ملحد و بنگى است
محتسب گفت من صاحب‌خانه هستم و منم محتسب كنيزان و غلامان بر او حمله كردند او را بسيار زدند تا اينكه لاعلاج بسوى دهى فرار كرد پنج ماه در آنجا بماند تا ريش او بلند شد قصد خانه كرد آمد تا به همان خرابه بنگيان زنش مطلع گرديد از بالاى غرفه حال پريشان او ديد دلش رحم آمد .
زن ز بالاى غرفه حالش ديد * آن‌همه محنت و ملالش ديد رحمش آمد به حال آن مسكين * گفت اكنون بسست اى غمگين
پس حلوائى پخت و داروى بيهوشى در وى نمود و بغلام خود داد و گفت اين حلوا را بخرابه ببر و بالاى سر محتسب بگذار تا آن را بخورد چون خورد و بىهوش شد او را بر دوش گرفته به خانه آورد غلام چنان كرد زن جامه‌هاى قلندريرا از تنش بيرون كرد و لباس خودش را به او پوشانيد محتسب چون به هوش آمد خود را در لباس شخصى و خانه خود ديد نرگس را صدا زد جواب شنيد دست به صورت كشيد ريش را به حال خود يافت متحير بماند نرگس آمد گفت آخر تا چند خواهى خوابيد بعد از مدتى امروز همه را در خوابى پس اين چه عشرت و عيشى شد محتسب متحير و مبهوت بود نرگس گفت چرا حيرت‌زده‌اى مگر خواب پريشانى ديده‌اى گفت بلى سپس تفصيل را از اول تا به آخر نقل كرد نرگس گفت اين جمله از غلبهء سودا است .

زنى كه خود را به مرض صرع مىزد

در كتاب زهر الربيع آورده است كه مردى غيور در هندوستان زنى جميله داشت اتفاقا براى آن مرد سفرى پيش آمد روزى آن زن در غرفهء خود نشسته بود ديد كه يكى از برهمنان هند از راه مىگذشت زن عاشق او شد و برهمن نيز فريفته او گرديد پس برهمن به خانه آن زن مىآمد و از مواصلت آن زن محفوظ مىشد روزى زن به خانه همسايه رفته
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 116 | شيخ ذبيح الله محلاتى