تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
اطراف او را خريدارى كرد و درختها غرس نمود و انواع زراعتها پديد آورد و شأن زاهده بالا گرفت و مردم آن ديار براى شفاى مريضهاى خود بجانب او مىشتافتند و مقضى المرام بمنازل خود مراجعت مىنمودند و انواع تحفها و هدايا براى زاهده مىفرستادند و خدمتكاران و كنيزان براى او تهيه نمودند . زاهده چند مدت بر اين حال بود تا ايام زمستان رسيد و هوا سرد شد و نجاستى بر لباس و بدن او هرگاه رسيدى براى تطهير آن بر لب آب آمده و از جهت عاجز بودنش از تطهير مشقت بسيار كشيد و سرما نزديك بود او را از پاى درآورد به‌سختى به مكان خود برگشت و در محراب عبادت رفت و از خداوند متعال شفاى دست و پاى خود را طلب نمود و مشغول ناله و گريه و تضرع و مناجات گرديد تا اينكه او را خواب ربود در عالم رويا ديد كسى او را بشارت مىدهد و مىگويد ( ابشرى بالعافية فان الله قد رحم بكائك و تضرعك و سيعود اليك ما عدم منك ) يعنى بشارت باد ترا به صحت و عافيت همانا خداوند متعال بر تو ترحم كرد به جهت آن گريه و تضرع و ناله تو به زودى آنچه از تو فوت شده باز به تو برمىگردد چون از خواب بيدار شد هر دو دست و هر دو پاى خود را سالم ديد حمد خداى بجا آورد چون صبح شد خبر زاهده منتشر گرديد مردم بديدن او مىآمدند او را صحيح و سالم مىديدند اعتقاد آنها بر زاهده زيادتر شد و آواز او بسائر شهرها منتشر گرديد اما قصه ملك را بشنو چون از محاربه خلاصى پيدا كرد بجانب مملكت خود با فتح و ظفر مراجعت كرد چون داخل شهر شد بجانب مادر شتافت از حال زاهده پرسش نمود مادرش گفت من بفرموده شما عمل كردم چون براى من نوشته بودى كه او را در دريا غرق كن كه او فاجره و زانيه است منهم با كمال كراهت و خوف از سياست تو او را در دريا غرق كردم ملك از شنيدن اين سخن مبهوت گرديد گفت اى مادر من كى چنين مكتوبى نوشته بودم بلكه چون مكتوب شما به من رسيد و در آن نوشته بودى كه زاهده دو بچه فيل پا سياه چهره اشبه ناس بغول بيابان از او متولد شده و اين خبر در ميان شهر منتشر گرديده و مردم در عرض و ناموس ملك صحبتها مىكنند من در جواب نوشتم ( ان الله يصور فى الارحام ما يشاء ) خاطر زاهده را مرنجانيد و او را گرامى داريد مادر ملك
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 102 | شيخ ذبيح الله محلاتى