كه چرا نصيحت خواهر را گوش نكردم كه فرمود بجمال صورى غرّه مشو و نظر در اصل و نجابت بايد كرد اين زن دين و دنيا و شرافت مرا بباد فنا داد ديگر چگونه مىتوانم در نزد همصنفان خودم از تجار سربلند بنمايم . القصه ملك سپس رشيد را كه يكى از غلامان او بود طلبيد و گفت راست بگو صندوق را كه مادرم به تو سپرد آن را در دريا غرق كردى يا نه عرض كرد نه يا سيدى و قصه خود را بعرض رسانيد ملك خوشحال و اميدوار گرديد و رشيد را گفت با من بيا و آن مكانى را كه آنها را بر زمين گذاشتى به من نشان ده پس ملك با رشيد و جمعى از خواص عساكرش سوار شدند تا به آن موضع رسيدند كه رشيد زاهده را با دو بچهاش بر زمين نهاده رشيد گفت ايها الملك من در اين مكان آنها را گذاشتم و ديگر از حال ايشان اطلاعى ندارم .
در آن حال ملك صيادى را ملاقات كرد كه از طرف شهر به ساحل دريا مىآيد او را طلبيد و از او احوال پرسيد گفت ايها الملك من از اهل اين شهر باشم كه خداوند متعال نعمتى به آنها داده است كه ديگر شهرها آن را ندارند و آن نعمت تشريف آوردن زن زاهدهاى كه عابده و مستجابالدعوه است پس اوصاف آن زاهده را بيان نمود .
ملك گفت اللّه اكبر و اللّه اين اوصاف عيال من است منت خداى را كه بر او ظفر يافتم سپس سجدهء شكر بجا آورده صياد را دليل قرار داد با همراهان بجانب شهر متوجه گرديد خبر بمردم شهر رسيده براى استقبال مهيا شدند و با همديگر مىگفتند كه سلطان آوازهء زاهده را شنيده شايد براى عرض حاجتى به خدمت او مىرود و از حقيقت امر مطلع نبودند چون رؤسا و مشايخ و اكابر باستقبال شتافتند ملك از قصهء زاهده از ايشان همى استفسار مىنمود و ايشان همى او را خبر مىدادند و از آن اخبار ساعتبهساعت بر مسرّت او افزوده مىشد .
يكى از مستقبلين گفت ايها الملك شايد به خدمت زاهده مشرف مىشويد ملك يكباره پرده از روى كار برداشت گفت و اللّه او عيال و بانوى حرم من است اين خبر بزاهده بردند فرمود راست مىگويد ولى دوست داشتم كه در مسجد را به روى او ببندم
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٠٤