تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
از شنيدن اين سخن چند ثانيه مبهوت بماند و نطق او از گفتار بازماند گويا خواب هولناكى مىبيند همى نگاه به اطراف مىكرد ملك گفت اى مادر ترا چه مىشود مادر ملك هر دو دست بر سر زد و گريبان تا بدامان دريد و فرياد وا ويلا بفلك رسانيد و گفت اى فرزند به خدا قسم من چنين مكتوبى ننوشتم بلكه نوشتم اى فرزند خداوند متعال دو پسر مانند قرص قمر از زاهده متولد كرده كه اشبه الناس بملك باشند ملك از استماع اين سخن بىهوش به روى زمين افتاد چون به هوش آمد عمامه بر زمين زد و خاك بر سر همىريخت و آه سوزناك از جگر بركشيد روى بمادر كرد گفت زن و دو بچه مرا حاضر كنيد و الا خود را هلاك خواهم كرد صداى شيون از خانه بلند شد مادر ملك با قلب سوخته و حال پريشان گفت اى فرزند صبر كن تا حقيقت امر معلوم شود سپس سملق را حاضر كردند و از او تحقيق حال نمودند ملك او را گفت اگر براستى سخن كردى و اگر نه الآن گردن ترا مىزنم گفت ايها الملك چه تقصير كردم كه مستوجب قتل شدم ملك گفت چرا بايد مكتوب من و مادرم عوض بشود و تبديل بنقيض گردد سملق حكايت خود را بازگفت كه در رفتن و برگشتن زنى را ملاقات كردم و او با من چنين و چنان كرد ملك گفت آن زن را مىشناسى گفت نه گفت جاى او را مىدانى گفت بلى پس سملق ملك را آورده تا در خانه تاجرزاده امر باحضار او نمود چون چشم سملق به او افتاد گفت يا مولا همين زن با من چنين و چنان كرد ملك آن زن را گفت اگر براستى سخن كردى اميد نجات از براى تو خواهد بود و الا ترا عقوبتى بنمايم كه در داستانها بازگويند زن تاجرزاده گفت الآن حصحص الحق انا الذى فعلت ذلك سپس قصّهء خود را از اول تا به آخر شرح داد گفت ايها الملك اين زاهده خواهرشوهر من است و آنچه از من صادر شد از فرط حسدى كه داشتم بود و لو لا شدت حسد مرتكب اين جنايت نمىشدم ملك از خيانت و شقاوت و قساوت قلب زن تاجرزاده تعجبها كرد با كمال خشم گفت ببريد او را با سملق زندانى كنيد . در اين وقت تاجرزاده بمرگ خود راضى شد و همىخواست زمين دهن باز كند و به زمين فرورود و به اين رسوائى و فضيحت گرفتار نشود و همى پشت دست بدندان مىگزيد