از بام فرود شد چهار دسته دارد و بسيار بزرك است به چهار طناب ابريشم بسته است و ملبس بديباج است .
من متحير ماندم و همى فكر مىكردم بالاخره با خود گفتم البتّه اين سببى دارد من در او خواهم نشست هرچه مىشود بشود و لو بر ضرر من تمام بشود پس در ميان زنبيل نشستم چون موكلين احساس كردند زنبيل را كشيدند تا اينكه بر سر ديوار رسيد من سر خود را در عبائى پيچيده بودم و بسى خائف بودم كه عاقبت اين كار چه خواهد شد ديدم چهار كنيز در غايت حسن و جمال مرا از زنبيل بيرون آوردند با كمال لطف و مرحمت گفتند بسم اللّه بر شما مبارك باشد همانا مهمان عزيزى هستى پس يكى از ايشان ندا كرد كه چراغ بياوريد آوردند و در پيش روى من مىكشيدند تا اينكه نازل شدم در خانهاى كه گويا باغى است از باغهاى بهشت و چندان از گلها و رياحينها و قصرها و نهرها و اشجار ديدم كه بيم آن بود عقل از سر من پرواز كند پس مرا در اطاقى داخل كردند كه فرشهاى الوان گرانبها و وسادههاى زرباف با يك وضع غريبى مرتب مفروش بود كه جز در خانهء خليفه نظير آن يافت نمىشد پس من در ذيل مجلس نشستم طولى نكشيد كه ديدم چند كنيز ماهرخسار سيمينتن دست افشان و پاىكوبان وارد شدند و در ميان آنها دخترى ديدم كه گفتى گونهاى او مرواريد است كه مذاب ياقوت خورده است در آن حال در دست بعضى مجمرة بخور و در دست بعضى شمعهاى كافورى آمدند و هركس بجاى خود قرار گرفت من نزديك بود عقلم مختل بشود حالت بهت مرا فروگرفته بود بناگاه آن دختر كه چون طاوس مست التفات به من نموده گفت مرحبا خوش آمدى اكنون بگو كيستى و از كجا مىآيى من قصه خود را چنين شرح دادم كه من در خانهء يكى از رفقاى خود بودم شراب خوردم به گمان اينكه وقت نگذشته چون از خانه بيرون شدم مرا بول گرفت بكوچه دررفتم كه رفع حاجت بنمايم اين زنبيل را ديدم در او نشستم اكنون اگر خطا كردم از جرم شراب است نه من ، مرا ببخشيد و اگر صواب است نعمتى است كه خداوند متعال آن را نصيب من كرده آن دختر تبسم كرده گفتى دندانهاى او مرواريد غلطان است سپس گفت خير
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٨٥