تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
قد كنت أدخره ليوم كريهة * فاليوم أبرزه الزّمان مصونا
يعنى اى زيد بر تو باد كه بيرون بياورى شمشيرى را كه برنده است و در خاك آن را پنهان كرده بودم ، و بودم من كه آن را نگاهدارى مىكردم براى روز جنك صفين امروز آن را بيرون مىآورم بعد از اينكه زمانها او را حراست و محافظت مىكردم براى امروز ؛ مروان بن حكم گفت اين همان بكاره است كه اين شعر گفته :
أ ترى ابن هند للخلافة مالكا * هيهات ذاك و ان اراد بعيد منتك نفسك فى الخلاء ضلالة * اغواك عمر و للشقا و سعيد
يعنى چنان گمان دارد پسر هند جگرخوار كه زمام خلافت را بدست خواهد گرفت همانا آرزوى دور و درازى است كه نفس تو اى معاويه ترا فريب داده است و عمرو بن عاص و سعيد بن العاص ترا دچار شقاوت كردند و سرنگون در چاه ضلالت انداخته اين وقت سعيد بن العاص گفت اين بكاره است كه اين اشعار گفته :
قد كنت اطمع أن اموت و لا ارى * فوق المنابر من امية خاطبا اللّه آخر مدتى فتطاولت * حتى رأيت من الزمان عجيبا فى كل يوم لا يزال خطيبهم * بين الجميع و آل احمد غائبا
يعنى بتحقيق كه دوست داشتم البتّه زنده نباشم كه ببينم در بالاى منابر خطبه بنام معاويه مىخوانند متأسفانه خداى متعال عمر مرا طولانى گردانيد تا اينكه ديدم آنچه را كه دوست نداشتم كه ببينم از عجائب زمان كه هر روز در محافل و مجامع خطبا بنام معاويه ترزبان باشند و از آل پيغمبر سخنى در ميان نباشد . چون اين اشعار كه همه در هجو معاويه و قدح او بود قرائت كردند بكاره لختى خاموش نشست پس سر برداشت و گفت اى معاويه سگهاى خود را بر من حمله‌ور مىكنى تا بنك مىزنند از براى اينكه چشم من نابينا شده است و برهان من نارسا گشته سوگند با خداى كه من اين شعرها را گفتم كه ايشان از براى تو روايت كردند و آنچه را كه از اشعار من نشنيده‌اى بيشتر است از آنچه تو شنيده‌اى معاويه بخنديد و گفت اين سخنان احسان مرا به تو باز ندارد و بذل مرا از تو دفع نمىدهد اكنون حاجت خود