او را بوسيد و بسيار نوازش نمود و املاك بوران را « 1 » كه عبد الملك بن زيات ضبط كرده بوده همه را به او رد كرد .
سبب تزويج مأمون بوران
ابن عبد ربه اندلسى در جزء سوم عقد الفريد ص 449 قصهء طولانى نقل كرده كه حقير الفاظ كتاب را در تاريخ سامراء ايراد كردهام در اينجا بملخص مضمون قصه اكتفا مىنمائيم اگرچه اين قصه در نظر حقير در كمال ضعف است از چند جهت كه در اينجا نقل آن مناسب نيست .
بالجمله اسحاق بن ابراهيم بن ميمون موصلى كه در فن غنا سرآمد عصر خود بود مىگويد روزى در مجلس مأمون چون از كار شرب و عشرت و تغنى بپرداختيم و آن روز را در اين كار بشام رسانيديم مأمون برخواست و بحرمسراى خود رفت و سفارش كرد مرا كه از اين مكان به جائى نروى تا من مراجعت كنم من انتظار آمدن او را كشيدم تا وقت منقضى شد با خود گفتم مامون در پى عشرت خود مىباشد مرا فراموش كرده برخواستم به منزل خود بروم غلامان مأمون گفتند اگر امير المؤمنين ترا طلب كند چه جواب گوئيم گفتم او در لذت خود مشغول است مرا فراموش كرده است و مأمون در عشقبازى با زنان ممتاز بود و با غلامان گفتم وقت منقضى شده و در خانه مرا شغل ضرورى است گفتند غلام تو مركب سوارى براى تو آورد چون ترا نيافت مراجعت كرد اكنون مىخواهى مركب سوارى براى تو بياوريم گفتم لازم نيست پياده مىروم چون از قصر مأمون بيرون آمدم و به راه افتادم قدرى كه راه رفتم مرا بول گرفت ناچار در كوچهء تنگى رفتم كه بنبست بود چون بول كردم و برخواستم زنبيلى ديدم
هامش
( 1 ) قال السيد بن طاوس ان بوران برعت فى درايته و بلغت اقصى غايته فى علم النجوم الخ و علامهء خوئى درج 2 شرح نهج البلاغة در ذيل خطبهء 78 امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد و من المذكورين بعلم النجوم بوران بنت الحسن بن سهل و انها كانت فى منزلة العليا باصناف العلوم لا سيما فى النجوم فانها برعت فيه و بلغت اقصى نهايته و كانت ترفع الاصطرلاب كل وقت و منتظر الى مولد المعتصم پس قصهء مذكوره را مىنگارد .