تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
پس قبضه‌اى از خاك گرفته بر روى ايشان بريخت و گفت بد عشيره‌اى بوديد كه حق خود را ضايع كرديد و شفقت او را منظور نداشتيد تا او را به بلد و وطن خود نقل و حمل نمائيد پس :

دختر ديگرش شعثا گفت :

الا ايها الركب الذين تركتموه * كريمكم بالشام رهن مقام أ لم تعرفوا ما قدره و مقامه * الا انكم اولى الورى بمقام الا عبرتى سحى عليه فقد مضى * اخو الجود و الاضياف تحت رخام

و دختر ديگرش رقيه گفت :

عين جودى بالبكاء و العويل * لاخ الفضل و السخاء الفضيل طيب اصل فى الفضيلة ماض * سمهرىّ فى النائبات اصيل
بالجمله چون وضع حمل سلمى نزديك گرديد المى كه زنان را باشد به او نرسيد و صداى هاتفى شنيد كه اى زينت زنان بنى النجار پرده‌هاى حجره بياويز و فرزند خود را از ديدهء نظاركيان مستور دار كه اهل جميع اقطار از او سعادت‌مند گردند چون صداى منادى را شنيد درها را بست و پرده‌ها را آويخت و كسى را بر حال خود مطلع نگردانيد بناگاه ديد حجابى از نور بر او زده شد از زمين تا آسمان تا شياطين نزديك او نيايند اين وقت شيبة الحمد متولد گرديد و نور محمدى از او ساطع بود و در ساعت خنديد و تبسم نمود و چون او را برگرفت موى سفيدى بر سر او ديد و به اين سبب او را شيبة الحمد نام كردند و سلمى وضع حمل خود را يك ماه پنهان كرد و كسى را با آن مطلع نگردانيد پس از يك ماه زنان قبائل مطلع شدند بديدن او آمدند و او را تهنيت همىگفتند و از غرائب احوال او تعجب مىنمودند چون دو ماه شد به راه افتاد چون هفت سال از سن شريف او گذشت جوانى در نهايت قوت و شدت و صولت گرديد و بارهاى گران را برمىداشت و يهود از ديدن او غمگين و اندوهناك شدند زيراكه مىدانستند كه آن نور كه از او ساطع است نور پيغمبرى است و شيبة الحمد اطفال را بدست برمىداشت