مرا بشنويد و او را پيشواى خود دانيد هرآينه فيروز و سعادتمند گرديد و من كليدهاى كعبه و سقايت زمزم و علم جد خود نزار و آنچه از كرامت و مواريث انبيا است به او سپرم و ديگر وصيت مىكنم شما را در حق فرزندى كه در رحم سلمى است كه او را شأن عظيم و رتبهء بزرك خواهد بود .
پس در هيچ باب مخالفت قول من نكنيد ايشان گفتند ما شنيديم وصيتهاى شما را و اطاعت مىكنيم فرمودهء ترا و ليكن دلهاى ما را به وصيت خود شكستى پس هاشم بجانب شام متوجه گرديد چون به مقصد خود رسيد و متاع خود را فروخت و امتعه و نحف براى سلمى تحصيل فرمود و خواست كه بجانب مدينه مراجعت نمايد او را عارضه رخ داد و از رفيقان بازماند و روز ديگر مرض او سنگين شد اين وقت برفقا و غلامان و ملازمان خود گفت من علامت مرك در خود مشاهده مىنمايم و گويا مرا از اين درد رهائى نيست برگرديد بسوى مكه چون بمدينه رسيديد سلام مرا بسلمى برسانيد و او را تعزيت بگوئيد و در باب فرزند من او را وصيت بنمائيد كه غمى به غير آن فرزند ارجمند ندارم چون حال ارتحال در خود مشاهده نمود فرمود كه مرا بنشانيد و دواتى و كاغذى حاضر كنيد چون حاضر نمودند نوشت بعد از نام خداوند متعال اين نامهاى است كه بندهء ذليلى نوشته است در وقتى كه فرمان مولايش به او رسيده است كه بار بندد از نشأت فانى بدار باقى و اين نامه را نوشتم درحالىكه جانم در كشاكش مرك بود و هيچكس را از مرك گريزى نيست و اموال خود را بسوى شما فرستادم كه در ميان خود قسمت نمائيد و آن كريمه را كه از شما دور است و نور شما با او است و عزت شما نزد او است يعنى سلمى مبادا او را فراموش كنيد وصيت مىكنم باحترام فرزند او و شما پيام مرا بسلمى برسانيد و بگوئيد كه آه آه همانا من از قرب وصال او سير نشدم و بديدار فرزند دلبندم بهرهمند نگرديدم سلام و رحمت خدا بر شما باد تا روز قيامت پس نامه را پيچيد و به مهر خود مزين نمود و به ايشان سپرد پس فرمود مرا بخوابانيد چون او را خوابانيدند نظرى بسوى آسمان افكند و گفت اى رسول پروردگار من مدارا كن و جان مرا به آسانى قبض كن به حق آن نورى كه من حامل او بودم چون اين بگفت روحش بعالم بقا رحلت
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٤٢