نمود به آسانى گويا چراغى بود خاموش گرديد .
پس آن جناب را غسل دادند و كفن كردند و به خاك سپردند و بجانب مكه روان شدند چون بمدينه رسيدند صدا بناله وا هاشماه بلند كردند و از استماع اين صداى وحشت اثر زن و مرد مدينه از خانهها بيرون دويدند و سلمى و پدر سلمى و خويشان وى جامهها چاك كردند و سلمى فرياد برآورد وا هاشماه مات الجود و الكرم و العز و الشرف كى خواهد بود بعد از تو براى فرزندى كه او را نديدى و ميوهء وصال او را نچشيدى پس سلمى شمشير كشيد و شتران و اسبان او را پى كرد و قيمت همه را از مال خود تسليم كرد و گفت من نمىتوانم ببينم بعد از هاشم كسى بر آنها سوار بشود و با وصى هاشم فرمود كه مطلب را از من سلام برسانيد و بگوئيد كه من بر عهد برادر تو هستم و مردان بعد از او بر من حراماند چون غلامان و اموال هاشم به مكه رسيدند زنان مكه مو پريشان گريستند چون وصيتنامهء هاشم را گشودند مصيبت ايشان تازه شد و بوصاياى هاشم عمل نمودند و مطلب را رئيس خود كردند .
و در خصائص فاطميه اشعارى از دختران هاشم نقل كرده گفته خلا ده دختر هاشم در مرثيهاش همراهان هاشم را از خدمه و غلامان ملامت مىكرد كه چرا پدر مرا در ميان بيابان تنها گذارديد و او را بحرم محترم بيت اللّه نقل نداديد و اين است مرثيهء او :
يا ايها الناعون افضل من مشى * الفاضل بن الفاضل بن الفاضل
اسد الوغى ما زال يحمى اهله * من ظالم او معتد بالباطل
ماضى العزيمة اروع ذى همة * عليا و جودا كالسحاب الهاطل
زين العشيرة كلّها و عمادها * عند الهزاهز طاعن بالذابل
ان الصميدع قد ثوى فى بلدة * بالشام بين صحاصح و جنادل
دختر ديگرش صفيه گفت :
يا عين جودى و سحى دمعك الهطلا * على كريم ثوى بالشام ثم جلا
زين الورى ذاك الذى حسن القرى * كرما و لم يرقى يديه مدنسا