تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
السلام عليك يا خير البشر و اين غرائب را بهاشم نقل نمىكرد و از قوم خود مخفى مىداشت تا آنكه در شبى شنيد كه منادى او را ندا مىكرد و بشارت مىداد كه حامله شدى به بهترين فرزندى كه افضل از جميع شهرها و صحراها مىباشد سلمى چون اين ندا را بشنيد ديگر نگذاشت كه هاشم با او نزديكى بنمايد .

وفات هاشم و تولد عبد المطلب عليه السّلام

سپس هاشم چند روزى در مدينه بماند و وداع كرد سلمى را و گفت اى سلمى به تو سپردم امانتى را كه حق‌تعالى بآدم سپرد و آدم بشيث سپرد و پيوسته اكابر دين نور مبين را به يكديگر سپردند تا اينكه اين نور بزرگوار بما رسيد و كرامت ما بسبب آن مضاعف گرديد و اكنون آن نور را بامر الهى به تو سپردم و از تو عهد و پيمان مىگيرم كه آن را حراست و محافظت فرمائى و اگر در غيبت من آن فرزند بظهور آيد بايد از ديدهء خود او را گرامىتر دارى و از جان عزيز خود بهتر او را محافظت بنمائى و چنان كن كه هر ديده بر او نيفتد كه او را حاسدان و دشمنان بسيارند خصوصا يهودان كه عداوت ايشان در اول ظاهر گرديد و اگر از اين سفر برنگردم و خبر وفات من به تو برسد بايد كه در محافظت و كرامت او تقصير منمائى و چون به حد شباب رسد او را بحرم خدا برگردانى و او را از عموهاى او دور منمائى كه خانهء خدا خانهء عزت و نصرت ماست سلمى گفت سخنان ترا شنيدم و بجان قبول كردم و دلم را از ذكر مفارقت خود به درد آوردى و از خداوند عظيم سؤال مىنمائيم كه به زودى شما را به من برگرداند . پس هاشم سلمى را وداع نمود و اقرباى خود را نيز وصيت نهاد به اين مضمون كه اى برادران و خويشان همانا مرك راهى است كه هيچ‌كس را از او چاره نيست و من از شماها غائب مىشوم و نمىدانم كه بسوى شما برمىگردم يا نه و شما را وصيت مىكنم كه با يكديگر متفق باشيد و از يكديگر جدا مشويد كه مورث مذلت و خوارى شما مىگردد نزد پادشاهان و غير ايشان و دشمنان در عزت و دولت شما طمع مىنمايند و برادرم مطلب را خليفهء خود مىكنم بر شما زيراكه او عزيزترين خلق است نزد من و اگر وصيت