هاشم بر ابليس حمله كرد ابليس گريخت و چون باد تند از زيردست هاشم فرار نمود پس شمشير كشيدند و بر يهود حمله آوردند و مطلب بزرك يهود را بدونيم كرد چون هفتاد نفر از ايشان كشته شد بقيه فرار كردند و از آن روز عداوت يهود نسبت به حضرت رسول محكم گرديد .
پس پدر سلمى از مطلب و هاشم درخواست نمود و التماس كرد كه دست از مردم يهود بردارند و اين شادى را بعزى مبدل نفرمايند ملتمس او باجابت مقرون گرديد و هاشم بخيمهء خود مراجعت نمود و اسباب وليمه مهيا فرمود و جميع حاضرين را اطعام نمود و پدر سلمى بنزد دختر خود آمد و گفت شجاعت هاشم را مشاهده نمودى اگر از او التماس نمىكردم يكى از يهودان را زنده نمىگذاشت سلمى گفت اى پدر آنچه خير مرا در او مىدانى عمل كن و از ملامت ملامتكنندگان پروا مكن .
در آن حال پدر سلمى بنزد هاشم و مطلب آمد و گفت بزرگان حرم حزن و اندوه را از سينه بيرون كنيد دختر من هديهء شما است و هيچچيز از شما توقع ندارم مطلب گفت آنچه گفتهايم با زيادى مىدهيم و رو كرد بسوى هاشم و گفت راضى شدى اى برادر آنچه گفتم فرمود بلى پس با يكديگر مصافحه نمودند و پدر سلمى بسيارى از مشك و عنبر و كافور بر هاشم و همراهان او نثار كرد .
اين وقت همگى بسوى مدينه حركت كردند و در مدينه زفاف آن غرهء عبد مناف با درّهء صدف كرامت و عفاف متحقق گرديد و بعد از تحقق التيام و مشاهدهء اخلاق آن بدر تمام سلمى آنچه را از هاشم بعنوان مهر گرفته بود باضعاف آن رد كرد و در همان شب در شاهوار نطفهء طيبهء عبد المطلب در صدف رحم طاهر سلمى منعقد گرديده و نور محمدى از جبين مكين سلمى متلعلع گرديد و اهل يثرب همگى سلمى را بر آن كرامت عظمى تهنيت مىگفتند و از آن نور طراوت و حسن آن يگانه گوهر مضاعف گرديد و زنان مدينه مشاهدهء جمال او مىنمودند و از نور و ضياء او حيران مىماندند او بهر درخت و سنك و كلوخ كه مىگذشت او را تهنيت مىگفتند و او را سلام و تهنيت و اكرام مىنمودند و پيوسته از جانب راست خود ندائى مىشنيد كه گويندهاى مىگويد
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٤٠