تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
آن نعمت را بسوى شما فرستاده است ، و آمده‌ايم فرزند گرامى شما را براى او خواستگارى بنمائيم . اين وقت عمرو پدر سلمى جواب گفت كه از براى شجاعت تحيت و اكرام و اجابت و اعظام و ما قبول كرديم خطبهء شما را و اجابت نموديم دعوت شما را و ليكن ناچاريم از عمل كردن به عادت قديمه و آن اين است كه مهر گران براى اين كار ذىشأن مقدّم داريد و اگرنه اين عادت قديمه در ميان ما نبود و من در اين باب تكلمى نمىكردم و اظهار نمىداشتم . مطلب گفت ما صد ناقهء سرخ‌موى سياه‌چشم براى اين كار تقديم كرديم ، و ابليس كه خود را از حضار مجلس قرار داده بود گريست و بنزد پدر سلمى آمد و گفت بگو مهر را زياد كنند پدر سلمى گفت اى سادات حرم آيا قدر دختر ما نزد شما همين بود مطلب فرمود كه هزار مثقال طلا بر آن افزوديم . ابليس باز اشاره كرد به پدر سلمى گفت اى سادات حرم كرم كرديد و نزديك آمديد و آنچه مىدهيد بشما برمىگردد مطلب فرمود ده اوقيه عنبر و ده جامهء مصرى و ده جامهء عراقى اضافه نموديم باز شيطان پدر سلمى را وسوسه كرد كه زياد طلب كن پدر سلمى گفت اى سادات حرم شمائيد صاحبان فخر و شرف وجود و سخاوت و هرچه عطا بفرمائيد بشما برمىگردد مطلب گفت ده اوقيه مشك و پنج قدح كافور و پنج كنيز به جهت خدمت ايشان اضافه نموديم آيا راضى شديد ابليس بازخواست كه پدر سلمى را وسوسه بنمايد پدر سلمى بنك بر او بزد كه اى پير بدضمير دور شو از من كه مرا رسوا كردى پس مطلب او را زجر كرد و او را بيرون كردند از خيمه و يهودان نيز با اندوه و مذلت بيرون رفتند . اين وقت سركردهء يهوديان با پدر سلمى گفت كه اين مرد پير حكيم‌ترين دانايان شام و عراق است چرا از تدبير او بيرون مىروى و ما راضى نمىشويم دختر خود را به عربى كه از اهل بلاد ما نيست بدهى در آن حال چهارصد نفر از يهود كه حاضر بودند ايشان نيز شمشيرها كشيدند و در مقابل ايستادند و مطلب بر سركردهء يهود حمله كرد و