مواصلت با او نمودند و خود ابا كرد و اينك رغبت نمود كه سلمى را از شما طلب نمايد و پدر سلمى در ميان آن گروه بود پس مبادرت نمود بجواب و گفت شمائيد صاحب فخر و شرف و ارباب عزت و شرافت و معادن جود و سخاوت و پايهء جوانمردى و فتوت و مايهء سماحت و كرامت آن كريمه كه شما او را خطبه مىنمائيد دختر من است و او مالكهء اختيار خود است و ديروز با زنان اكابر قبيله بسوى بنى قينقاع رفته است اگر در اينجا توقف مىنمائيد مشمول عنايت و كرم خواهيد بود و اگر بان سوق تشريف مىبريد مختاريد اكنون بگوئيد كداميك از شما هواى مواصلت او را بر سر دارد و بخواستگارى او آمده است .
مطلب گفت صاحب اين نور ساطع و ضياء لامع و چراغ بيت اللّه الحرام و مصباح ظلام و صاحب جود و اكرام هاشم بن عبد مناف پدر سلمى گفت به اين نسبت بلندپايه شديم و سر باوج رفعت كشيديم و رغبت ما به او زيادتر است از رغبت شما بما و ليكن چون او مالكهء اختيار خود است با شما مىرويم بسوى او و اكنون فرود آئيد اى بهترين زوار و فخر قبيلهء نزار پس ايشان را با نهايت عزت و مكرمت فرود آوردند و بانواع ضيافتها و كرامتها ممتاز گردانيدند و شتران نحر كردند و خوانهاى بسيار براى ايشان كشيدند و جميع اهل مدينه از اوس و خزرج براى مشاهدهء نور جمال هاشم بيرون آمدند و علماء يهود را چون نظر بر آن نور افتاد جهان در نظر ايشان تيره شد زيراكه در توراة خوانده بودند كه اين نور از علائم پيغمبر آخر زمان است پس از مشاهدهء اين حال ملول و گريان شدند و عوام ايشان از آنها سؤال كردند كه سبب گريهء شما چيست گفتند اين نور علامت شخصى خواهد بود كه به زودى ظاهر گردد و خونها بريزد و ملائكه در جنك او را امداد كنند و در كتاب توراة نام او ماحى و اين نور او است كه در جبههء اين مرد متلعلع است .
پس ساير يهود از استماع اين خبر گريان شدند و كينهء هاشم را در دل گرفتند و از آن روز عزم بر اطفاء نور آن حضرت نمودند چون روز ديگر صبح شد هاشم اصحاب خود را جمع نمود و جامههاى فاخر به آنها پوشانيد و خودها بر سر آنها نهاد و زرهها در
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٣٦