ذبايح كه مستلزم كسر عظام است ازاينجهت او را هاشم مىگفتند و الا نام او عمرو العلاء بود .
بالجمله روزى هاشم در فناء خانهء كعبه بعد از تضرع و ابتهال و مسئلت از ايزد متعال كه او را ارشاد بنمايد بزنى كه صلاحيت داشته باشد باينكه حامل نور نبوت شود در آن حال او را خواب ربود در خواب صداى هاتفى شنيد كه او را ندا كرد كه بر تو باد بسلمى دختر عمرو كه او را طاهره و مطهرة و پاكدامن از گناهان پس مهر گران بده و او را خواستگارى بنما كه مانند او را در زنان نخواهى يافت و از او فرزندى ترا روزى شود كه جد سيد رسولان و خاتم پيغمبران باشد اين وقت هاشم ترسان و هراسان از خواب بيدار شد و فرزندان عم و برادر خود مطلب را طلبيد و خواب خود را به ايشان نقل نمود اين وقت برادرش مطلب گفت اى برادر اين زن كه نام بردى از قبيلهء بنى النجار است و در ميان قوم مشهور و معروف بنجابت و عفت و حسن و كمال و طراوت و جمالست و قبيلهء او اهل كرم و ضيافت و عفتاند و لكن تو از ايشان در شرافت و نسب افضلى و جميع پادشاهان آرزوى تو دارند كه با شما وصلت بنمايند و اگر البتّه در اين امر عازمى رخصت فرما تا برويم و از براى تو خطبه بنمائيم .
هاشم فرمود حاجت برآورده نمىشود مگر بسعى صاحبش من مىخواهم خودم بتجارت شام بروم آن كريمه را در عرض راه خواستگارى مىنمايم پس تهيه سفر خود ساز كرد با برادر خود مطلب و پسران عم خود متوجه مدينهء طيبه شدند كه قبيلهء بنى النجار در آنجا بودند چون داخل مدينه شدند نور محمدى كه از جبين هاشم ساطع بود تمام مدينه را روشن نمود و در جميع خانههاى ايشان پرتو افكند پس اهل مدينه همگى بسوى ايشان مبادرت نمودند و پرسيدند كه كيستيد شما كه هرگز همانند شما نيكوتر نديدهايم در حسن و جمال خصوصا صاحب اين نور ساطع و ضياع لامع كه شعاع خورشيد جمال او جهان را روشن كرده است مطلب گفت مائيم اهل خانهء خدا و ساكنان بيت اللّه مائيم فرزندان لوى بن غالب اين برادر من است هاشم بن عبد مناف و از براى خواستگارى بسوى شما آمدهايم و مىدانيد كه اين برادر ما را پادشاهان استدعاى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٣٥