تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
عطوفا و لقد كنت فى الحى مسودا و الى الخليفة موفدا و لقد كانوا لقولك مستمعين و لرأيك متبعين ثم اقبلت على الناس فقالت ألا ان اولياء اللّه فى بلاده شهود على عباده و انى لقائلة حقا و مثنية صدقا و هو اهل لحسن الثناء و طيب البقاء اما و الذى كنت من اجله فى عده و من الحياة الى مدة و من المقدار الى غاية و من الآثار الى نهايه الذى رفع عملك لما قضى اجلك لقد عشت حميدا موددا و مت سعيدا مفقودا . ) در اين جمله مىفرمايد هنگامى كه بر سر قبر احنف ايستاده رحمت خدا بر تو باد اى احنف كه همانند پسرى بودى بسيار محكم كه بلاها را بوجود تو دفع مىداديم اكنون در كفن پيچيده شدى همانا مسئلت مىكنم از آن‌چنان كسى كه ما را بفقد تو مبتلا كرد و بسبب مرك تو دلهاى ما را به درد آورد اينكه قرار بدهد طريق خير را راه تو و راه رستگارى را جادهء تو و قبر ترا وسيع گرداند و لباس مغفرت در قيامت به تو بپوشاند به خدا قسم شرافت و بزرگوارى تو در مجالس و مهر و عطوفت تو به بيچارگان و بيوه‌زنان از خاطرها نمىرود هرآينه بتحقيق كه در قبيلهء قول تو مطاع و امر تو لازم الاتباع بود هرگاه در نزد خليفه مىرفتى فرمان ترا بجان و دل مىخريدند و رأى ترا متابعت مىكردند پس آن زن روى با مردم كرده گفت همانا اولياء خداوند متعال در بلاد و امصار حجت بر بندگان خدا هستند و به‌درستى كه من حق سخن مىگويم و اين مدح و ثناى من احنف را براستى شهادت دادم و او سزاوار چنين مدح و ثنا باشد به خدا قسم زندگانى پاكيزه داشت تا اجل او رسيد و حيات او خاتمه پيدا كرد و مقادير و آثار او را نهايت و منتهى رسيد اى احنف به حق آن‌كسىكه حيوة و ممات تو در دست او بود و عمل تو بسوى او بالا مىرفت تا هنگامى كه مرك ترا دريافت كه زندگانى تو ستوده و محبوب بود و مرك تو سعادت و غفران بود سپس مراجعت كرد و اشعار ذيل را انشا نمود :
للّه درّك يا ابا بحر * ما ذا تغيب منك فى القبر للّه درك اى حشو الثرى * اصبحت من عرف و من نكر ان كان دهر فيك جدلنا * حدثانه و وهت قوى الصبر فلكم يد اسديتها و يد * كانت ترد جرائر الدهر