عويل سر داده و همهء همسايگان را طلب داشته و در شب بمراسم عزادارى قيام نموده و صبح هرچه خواسته شمر آن سر را از آن زن بگيرد نتوانست بالاخره ضربتى بر او زد و آن زن را بقتل رسانيد و اين مختصر مطلب مطولى است كه در اين موضوع از كتاب سر الاسرار ملا عبد الرحيم كرمانشاهى و ديگران منقول گرديد و العلم عند اللّه .
زوجهء حاجى عباس اصفهانى
شيخ حسن جابرى انصارى در تاريخ اصفهان مىنويسد از آثار باقيهء حاجى عباس مسجدى است كه معروف به مسجد حاجى عباس است و سبب بناى اين مسجد اين بود كه دزدى شبى بخانهء حاجى رفته منتظر فرصت بود پس در يك جايى پنهان شده شنيد كه حاجى عباس بزنش مىگويد كه امروز شاهزاده سيف الدوله جعبهء جواهرش را به من سپرده برخيز يكجاى محكمى بسپاريم دزد نبرد آن مرد دزد چون اين بشنيد از خانه بيرون رفت و فردا از بامداد بدنبال حاجى عباس چنان كه او فهم نكند راه مىپيمود تا ظهر ديد حاجى عباس وارد مسجد حكيم شد و سر حوض نشست و انگشتر الماس خود را بيرون آورده روى سنك حوض گذارده مشغول وضو گرديد براى نماز جماعت دزد انگشتر را ربوده و بشتاب آمد در خانه حاجى عباس دق الباب كرده گفت حاجى پيغام محرمانه براى عيالشان دارند بگوئيد بيايد پشت در خانه عيال حاجى عقب درآمد دزد گفت الآن خدمت حاجى بودم پيشخدمت سيف الدوله آمده جعبهء جواهر را از حاجى خواسته و حاجى اين انگشتر را بنشانى براى شما فرستاده و گفته جعبه را كه ديشب در صندوق گذاشتيد و صندوق را در فلان اطاق نهاديد و جايش را محكم كرديد و من بشما گفتم كه اين صندوق از شاهزاده سيف الدوله امانت سپرده شده فورا بدهيد كه بايد بردارم ببرم زنحاجى انگشتر را از دست دزد گرفته و گفت الآن چند زن محترمه مهمان ناگهانى رسيدند و تدارك ناهار نگرفتهام شما زحمت كشيده يكمن نان و ده دست كباب و دو شيشه سكنجبين بعجله خريده بياوريد تا من هم جعبه را از صندوق بيرون بياورم چون آمديد حاضر باشد بشما تسليم بدهم دزد طماع