فقد كفر يا معاشر الانصار ادبوا اولادكم على حب على بن ابى طالب و من ابى فلينظر فى شان امه . ( مامقانى )
و قصهء مهمانى جابر را مجلسى در جلد 2 حيوة القلوب از على بن ابراهيم قمى نقل كرده كه جابر فرمود من به مسجد فتح رفتم ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوابيده است و رداى مبارك را در زير سر گذاشته و از گرسنگى بر شكم خود سنگى بسته است گفتم يا رسول اللّه ممكن است كه در خانهء من چاشت ميل بفرمائى فرمود كه چه چيز در خانه دارى اى جابر گفتم بزغاله و يك صاع جو دارم فرمود برو آنچه دارى به عمل بياور تا ما بيائيم جابر گفت به خانه رفتم و زن خود را امر كردم كه جو را آرد كرد و خمير نمود و من بزغاله را كشتم و پوست كندم و زن نان پخت چون فارغ شديم به خدمت آن حضرت آمدم و او را خبر دادم كه تشريف بياورد اين وقت حضرت در كنار خندق ايستاد و فرمود اى گروه مهاجر و انصار اجابت كنيد دعوت جابر را در خندق هفصد مرد كار مىكردند چون نداى حضرت را شنيدند همه بيرون آمدند و بجانب خانهء من روانه شدند و در راه حضرت بهر كه مير سيد از مهاجر و انصار مىفرمود كه اجابت كنيد جابر را جابر گفت كه من پيش رفتم و با اهل خود گفتم كه به خدا سوگند حضرت آمد با گروهى كه هيچكس را طاقت اطعام ايشان نيست زن پرسيد كه آيا تو حضرت را اعلام كردى كه چه چيز در خانه داريم گفتم آرى گفت پس كارى مدار خود بهتر مىداند جابر گفت كه حضرت داخل خانه شد و در ديك نظرى كرد و فرمود كه كمچه بزن و بيرون آور و قدرى در ته آن بگذارد در تنور نظرى كرد و فرمود كه نان بيرون آور و قدرى در تنور بگذار و همه را بيرون مياور پس كاسه طلبيد و بدست بابركت نان در كاسه تريد كرد و مرق بر روى نان ريخت و فرمود كه ده نفر را بياور آمدند و خوردند تا سير شدند پس فرمود كه يك دست بزغاله را بيرون بياور آوردم و ايشان خوردند پس فرمود كه ده نفر ديگر را بطلب طلبيدم و ايشان نيز خوردند و سير شدند و در كاسه اثرى از خوردن ايشان ظاهر نشد به غير جاى انگشتان ايشان پس ذراع ديگر را طلبيد و ايشان خوردند پس ده نفر ديگر را طلبيد و ايشان نيز سير
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٠٠