تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
اقول اين زن دخترعموى احنف است و نام احنف ضحاك و قيل صخر و كنيه‌اش ابو بحر و از اصحاب رسول خدا و على مرتضى و امام حسن مجتبى است در سنهء 67 هجرى در كوفه دنيا را وداع گفت و در أسد الغابة او را از حكماء و عقلاء و بصير در حرب و جدال بوده در جنك جمل مردم را از نصرت عايشه بازميداشت و در صفين در ركاب امير المؤمنين عليه السّلام حاضر بود و در حلم و كظم غيظ با حنف بن قيس مثل مىزدند و جاحظ در كتاب تاج گفته ابو بحر احنف بن قيس بن معاوية التميمى البصرى من الحكماء العقلاء الخ . و مامقانى او را ترجمه كرده گفته رسول خدا در حق او دعا كرده و طلب مغفرت براى او نموده و هرگاه داخل مسجد جامع بصره مىشد مردم تماما براى او بر پاى مىايستادند و او را گفتند روزهء بسيار مىگيرى گفت آن را مهيا مىكنم براى روزى كه شر عظيم دارد يعنى قيامت و او را با معاويه مكالماتى است كه بالاخره معاويه را مجاب مىنمايد تا آنكه معاويه از ترس زبان احنف پنجاه هزار درهم او را جايزه داد .

زوجهء جابر بن عبد اللّه الانصارى

علامهء خبير شيخ عبد النبى تويسركانى در كتاب لئالى الاخبار مىفرمايد در معجزات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده در قصهء جابر كه ميهمان كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در ايام غزوهء خندق و گوسفندى از براى آنها ذبح نمود و جابر را دو پسر بود كه هر دو كوچك بودند آن پسر كوچك‌تر هنگام ذبح گوسفند حاضر نبود چون وارد شد گوسفند را نديد از برادر بزرگتر پرسش كرد گفت او را ذبح كردند براى مهمان گفت چگونه او را ذبح كردند برادر بزرگتر گفت بيا تا براى تو نشان بدهم چگونه او را ذبح كردند پس برادر كوچكتر را برد بر بالاى بام و كاردى بر گلوى او گذاشت و او را ذبح نمود ديد خون جارى شد لرزه بر اندام برادر بزرگتر افتاده فرار كرده از بالاى بام افتاد و در ساعت جان سپرد و مادر ايشان مشغول تهيه اسباب مهمانى بود بناگاه ديد از ناودان خون جارى شد و صدائى به گوش او رسيد شتابان خود را به بام رسانيد ديد پسر كوچك او مذبوح