أهلا بيوم حسن المنظر * قد قرن الزهرة بالمشترى
لا سلبا ظل أمام الهدى * شمس الوجود النير الاكبر
زوجهء كميت شاعر
در جلد 2 ( الغدير ) در ترجمهء كميت از اغانى ابو الفرج نقل مىفرمايد كه كميت ابن زيد بن خنيس الاسدى المضرى قصايد هاشميات را انشا كرد و آن قصيده پانصد و هفتاد و هشت بيت است و تمام آن در مدح بنى هاشم و مذمت بنى اميه است چون اشعار او منتشر گرديد و خبر بهشام بن عبد الملك رسيد نوشت براى خالد بن عبد اللّه القسرى كه كميت را گرفته دست و پاى او را قطع كن سپس گردن او را بزن و خانهء او را خراب كن و بدن كميت را در همان خرابه بر سر دار بنما و قسم داد او را كه بايد زبان او را هم قطع بنمائى .
و بروايت ديگر خالد بن عبد اللّه القسرى چون شنيد كه كميت مردم يمن را هجو كرده قسم ياد كرد كه او را البتّه خواهم كشت پس سى نفر جاريه به قيمت گرانى خريدارى كرد و هاشميات را به آنها بياموخت و هريك از آن كنيزان در زيبائى صورت و رعنائى قامت ممتاز بودند چون ادب آنها بسر كمال رسيد آنها را بجانب شام فرستاد چون هشام با آنها مانوس گرديد از فصاحت آنها تعجبها كرد فرمان داد براى او قرائت قرآن بنمايند در كمال بلاغت قرائت كردند گفت مقدارى اشعار بخوانيد شروع كردند بانشاد هاشميات كميت اين وقت پوست بر تن هشام زندان گرديد و مانند مارگزيده بر خود مىپيچيد گفت واى بر شما اين اشعار از آن كيست گفتند از كميت بن زيد است گفت او در كدام شهر است گفتند در كوفه هشام فورا نوشت بخالد بن عبد اللّه قسرى كه كميت را بگير و دستها و پاهاى او را قطع كن سپس زبان او را قطع كن پس گردن او را بزن و خانهاش را خراب كن و بدن كميت را در خرابهء خانهاش بر سر دار بنما و او را قسم داد كه چنين كارى البتّه بايد بنمائى چون نامه بعبد اللّه بن خالد رسيد فرمان داد ملازمان خود را كه كميت را حاضر بنمايند كميت از جايى خبر نداشت كه بناگهان خانهء او را احاطه كردند و او را اسير كردند و در زندان انداختند كه در فلان روز بكيفيت