مذكوره او را بقتل برسانند اين خبر بابان بن وليد كه عامل واسط بود رسيد و بين او و كميت رفاقت تامه بود غلام خود را طلبيد و او را بر استرى تندروى سوار كرده و گفت اگر بشتاب برق و سحاب خود را بكوفه رسانيدى قبل از اينكه كميت كشته بشود تو آزادى و اين قاطر هم از آن تو و بعلاوه تو را كرامها خواهم كرد چون بكوفه رسيدى خود را بكميت برسان و بگو دخترعموى تو كه عيال تو است يك دست لباس زنانه براى تو بياورد آن را بپوش و از زندان فرار كن كسى متعرض تو نخواهد شد و عيال تو نيز بواسطهء عشيرهاى كه دارد سالم مىماند كسى نمىتواند او را اذيت كند غلام بشتاب برق و سحاب جايى توقف نكرد تا داخل كوفه گرديد و متنكرا بر كميت وارد شد و پيغام را رسانيد كميت بفرموده عمل كرد زوجهء كميت چون از خلّص شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام بوده اين كار پرخطر را قبول كرد و يك دست لباس زنانه براى كميت آورد و او را از زندان نجات داد و بجاى او در زندان نشست اين وقت زندانبان آمد و كميت را ندا كرد جواب نشنيد داخل زندان شد . زوجهء كميت زندانبان را گفت مادر بعزاى تو بنشيند كميت از زندان بيرون رفت زندانبان بر سروصورت خود زد كه اكنون جواب خالد را چه بگويم بالاخره رفت و خالد را خبر داد گفت برويد آن زن را بياوريد چون او را آوردند خالد گفت اى دشمن خدا مقصر امير المؤمنين هشام را از زندان فرار دادى ترا به بدترين عذابى معذب مىگردانم طولى نكشيد كه قبيلهء بنى اسد هجوم آوردند و بر خالد بنك زدند كه از اين زن چه مىخواهى حيلهاى كرده و شوهر خود را نجات داده تو را حق آن نيست كه متعرض اين زن بشوى خالد چون ديد نمىشود با قبيلهء بنى اسد طرفيت كرد بالاخره خونها ريخته خواهد شد ناچار زن را رها كرد .
اقول مولانا العلامة الحجة الامينى در جلد ثانى الغدير در ترجمهء كميت بما لا مزيد عليه اشباع كلام كرده خلاصه موصوف بده خصال بوده او را اشعر شعراى اولين و آخرين گفتهاند خطيب قبيلهء بنى اسد بود و در تيراندازى و فروسيت و شجاعت يگانه عصر خود بوده و سخاوت شايانى داشته و در و لا و محبت اهل بيت متفانى بود و شاهد بر اينكه متفانى بوده صلات و جوائز كثيره به او انعام مىكردند و همه را رد مىكرد و
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٨٩